شروع برنامه ساعت پنج چهل و پنج دقیقه صبح جمعه از محل قرار زیر پل همت با ارنج کردن نفرات،کم کردن دو تا ماشین و پارک اونا تو یه محل امن انجام شد
مسیر اتوبان ارتش،گردنه قوچک،لشگرک،لواسان،دو راهی سبو و افجه بود. در دو راهی برگ جهان و افجه در انتهای روستا ماشینها رو پارک کردیم ، با توجه به اینکه احتمال میدادیم محل پارک تو ۴۰۰ متری آخر افجه که جاده خاکی و سنگلاخی داره ،کم باشه خودرو ها رو را توی این محل پارک و شروع به حرکت کردیم
حالا ساعت ۷ صبح،ما ۱۴ نفر و به توصیه سرپرست محترم دایره ای تشکیل دادیم و بچه ها شروع به معرفی خودشون کردن
از چپ به راست آقا محمد عکاس ماهر و خوش اخلاق گروه ،آقای هوشیاری سرپرست گروه، آقا ناصر نوروزی ، دکتر ستوده،آقا اندرز پیشکسوت قوی و با تجربه گروه،گزارشگر این برنامه که در حال پوشیدن لباسه،آرزو خانم،سیمین و سحر خانم مهمانها و اعضا جدید، خانم کارگر،خانم دکتر پروینی و پدر مهربانشون آقای پروینی و حمید عزیز که وظیفه عکاسی این صحنه رو داشت
برنامه با معرفی تیم و سن اونا شروع شد
البته بچه ها با صمیمیتی که داشتن صادقانه سنشون رو گفتند
یاد شعر زیبای استاد شهریار افتادم که :
پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می کند....
با گذر از رودخانه و کنار باغهایی که خشکی درختاشون تو این فصل هم قشنگ بود براه افتادیم
توقف اول کنار قهوه خونه عمو حجت بود که خودش سوژه خنده بچه ها بخصوص آقا حمید رو فراهم کرده بود
توی راه لباسها رو به تناوب کم میکردیم آخه این رسم کوهنوردی کلاسیکه
و همیشه این شعار خشک باش زنده باش رو به یادم میاره
آخه عرق کردن سوای از دست دادن انرژی تو این برنامه ها ، باعث سرماخوردگی احتمالی، بروز لرز و خیس شدن لباسها میشه خودش مصیبتباره
به محل استقرار تیم امداد کوهستان که از بچه های هیت لواسان بودند رسیدیم به توصیه اونا برنامه آتشکوه بعلت مسیر تیغه ای ،احتمال ریزش بهمن و ابرو هوای برفی که معمولاً بعد از بارش تو خط الراس ها پیش می اومد توصیه نشد
البته اینها هم مسولیت داشتن تا تیم ها و نفرات رو راهنمایی کنند، به توصیه اونا برنامه از آتشکوه به ساکا تغییر مسیر پیدا کرد
دیگه لازم نبود برای رفتن به ساکا به دشت هویج یا همون دشت گرچال بریم
دشت گرچال اسم قدیمی و محلی دشت هویجه
۲۰۰ متر جلوتر جاده پاکوب کنار رودخانه ما رو بسمت مسیر ساکا می برد . گذر از از مسیر باریک رودخانه و متعاقب اون شیب تند و برف زیاد ما رو کنار کلبه سنگی و رودخانه مجاورش می برد
حالا ساعت ۸،۳۰ صبح و زمان خوردن صبحانهای مفرح که با شوخی های آقا حمید خوشمزه تر هم میشد
ساعت ۹۴۰ حرکت بسمت قله که مسیر برفی زیبایی هم داشت شروع می شد. اینجا محل خطرناکی بود و میبایست مسیر بهمنی را دور میزدیم. آخه سه سال قبل تو این محل بهمن حادثه ساز شده بود و یه نفر هم کشته شده بود
البته چون روز قبل برف زیادی نیومده بود مستعد ریزش بهمن نبود
بخاطر یکی از اعضا که فکر کنم بعلت کم خوابی ،خستگی و عدم تمرین دچار علایم AMS یا همان بیماری حاد کوهستان یا همون ارتفاع زدگی خودمون شده بود تیم را به دو قسمت تقسیم کردیم
تو اینجور مواقع باید به فرد فرصت بدی و ببینی که فرد میتونه با شرایط هم هوا بشه یا نه چون بدن انسان خیلی پیچیدس و مثل یک کارخانه عمل می کنه و خیلی وقتا خودش رو با این شرایط کمبود که ناشی از ارتفاع و کمبود اکسیژنه سازگار میکنه
حرکت تند، کوله سنگین، کم خوابی،نخوردن مایعات،نداشتن تمرین و تو ارتفاع نبودن بمدت طولانی و .... میتونه از علایمی باشه که ارتفاع زدگی رو تشدید میکنه
گروه به حرکتشون ادامه دادن و ما با شرایط جدید کند تر اونا رو دنبال میکردیم و نهایتا تصمیم گرفتیم بعد از استراحت اونا برگردن
حالا تیم فاصله چندانی با قله نداشت هوا کمی مه آلود بود و وقت یه همت دیگه بود که این چند متر آخر رو بری
نهایتا ۱۲,۴۰تیم رو قله ی ۳۳۰۰ متری ساکا بودیم که بعد از یه ریکاوری کوتاه ،عکس و پایکوبی رو قله شروع به بازگشت نمودیم.
بچه ها مسیر زیبای برفی یالی رو که در هنگام فرود با تله های برفی همراه بود برمی گشتن
با کمک دوربین و ذوق آقا محمد از سلامتی دکتر و حمید که مسیر رو برگشته بودن مطلع شدیم و نهایتا تیم حوالی ساعت ۱۴٬۳۰ بعد از خوردن مایعات ،میوه و تنقلات از مجاور کلبه سنگی اقدام به برگشت نمودن قرار بود ناهار رو هم تو این محل بخوریم که بخاطر اینکه کفش و لباس بعضی از بچه ها خیس شده بود تصمیم بر این شد مستقیماً به محل استارت اولیه مجاور محل پارک خودرو ها تو افجه برگردیم
خیس شدن کفش خودش مصیبتیه که آگه با سرما همراه بشه به سرمازدگی انگشتان می انجامه که البته تو کوهنوردی شایعه
البته اولش هم گفتم امروز هوا خیلی خوب بود و طبیعت یکی از بهترین روزهای رو به ما هدیه داده بود
خودتون میدونید هر ۱۰۰۰ متر ارتفاع دما رو حدود ۶ درجه و هر ده کیلومتر سرعت باد هم همینطور ۵ تا ۶ درجه حالا فرض کنید روی همین قله ساکا ۲۰ کیلومتر باد هم داشته باشیم
اون وقت توی یه روز یه کم سردتر با دمای حدود منهای ۱۵ تا ۲۰ مواجه خواهید بود که اون وقته که کفشا و لباسهای خیس دردسر ساز خواهند شد و شما با یه رسکیوی واقعی مواجه خواهید بود
قصد بزرگنمایی موضوع و ترسوندن اعضا خوب و مهربون گروه که خیلی هاشون پیشکسوت تر از حقیر هم هستند رو ندارم و آرزو دارم سالیان سال و بدون حادثه ازاین ورزش زیبا و مفرح لذت ببرن
حالا گاهه رفتن کم کمک نزدیک میشد ساعت ۴ برنامه با خوردن دسته جمعی ناهار تموم شد
با پوزش از طولانی شدن این گزارش و با آرزوی سلامتی و اینکه همیشه بر فراز باشید
احمد ۲۰ اسفند ۹۵
کل برنامه امروز ششم اسفند هزارو سیصدو نودوپنج در یک نگاه
۱۹+۱ یار همنورد و همدل
صعود به قله طلا💐💐💐🌸🌸🌸🌷🌷🌷🌺🌺🌺🍃🍃🍃
طبق معمول ساعت پنج صبح هماهنگ شدیم و جناب هوشیاری بنده را سوار کرد ساعت پنج و سی دقیقه روی پل افسریه منتظر دوستان شدیم تا دوستان برسند و حرکت کنیم ساعت حدود شش شد نزدیک به هفت صبح بود که با دوستان پیشوایی در مسیر قرار گرفتیم پس از پارک ماشین و جابه جایی دوستان ساعت هشت صبح به سمت قله روانه شدیم پس از گذشتن از یک دشت و رسیدن به یک دره پر پیچو خم و راه رفتن طولانی ساعت ۱۰:۳۰دقیقه بساط صبحانه را به راه کردیم پس از صرف صبحانه به سمت قله استارت زدیم به میانه راه که رسیدیم چهار نفر از دوستان بنا به دلایلی از امدن به قله صرف نظر کردن بقیه دوستان به سمت قله رهسپار شدیم ساعت ۱۳ قله را زیارت کردیم و پس از خوردن چند تا میوه به سمت پایین روانه شدیم دوستان دیگر هم به ما پیوستن ساعت نزدیک به ۱۵ نهار را صرف کردیم و دوباره تو دره های پر پیچو خم قدم گذاشتیم شوره زارهای عجیب با سنگهای بسیار بسیار تعجب اور فرسایش سنگها شکلهای عجیب تپه ها و دره های چند رنگ همه و همه دلبری میکردن و ما را به کام خودشان میکشیدن در نهایت نشاط و شادی ساعت نزدیک به ۱۸ برنامه اتمام پیدا کرد
🌷🌷🌷🌼🌼🌼🌸🌸🌸💐💐💐🌺🌺🌾🌾🍁🍁🍂🍂🍃🍃🌺🌺🌻🌻🌹🌹🎋🎋🎋🌿🌿🌿🌿
جا داره از جناب اقایان علی و حسن کلایی نهایت تقدیر و تشکر را داشته باشیم و ایضا تشکر ویژه از اقا و خانم هوشیاری که بازم امروز روز خوب و به یاد ماندنی را برای ما خلق کردن
دوستان دیگرمان جناب پروینی و خانم دکتر پروینی مجتبی حاتمی خانم کارگر و گلستانی ارزو رویت اقا داود عزیز جناب صادقی و دایان عزیز اقای محمد صابری عکاس دوربین به دست و سایر دوستانی که در پیشوا به ما ملحق شدن و بنده حضور ذهن ندارم اسم تک تکشونو بیارم از همتون مچکرم بر فرازو پروازی باشید خاک پای تک تکتونم اگر هم حرفی حدیثی یا بی ادبی از سمت بنده بوده صرفا جهت خنده و شوخی بوده حمل بر گستاخی اینجانب نباشد
هفته خوبی برایتان ارزومندم 🌺🌺🌺🌸🌸🌸😘😘😘😘جاتون اینجاس 👈👈👈👈👈💖💖💖💖💖
خدمتگذار گروه :طلوع اراز (امیر ارسلان )
گزارش برنامه دو روزه کویر خوش آباد و کوهپیمایی دراقامتگاه کوهستانی چشمه رود بهمراه صعود به قله ۲۰۷۰ متری دلو (از بابت تاخیر در اطلاع رسانی تهیه این گزارش که سرورم آقای هوشیاری مسولیت اونو به من سپرده بود عذر خواهی میکنم چرا که « اگر دیر آمدم ..... »)
پیشنهاد اجرای این برنامه روزی که میهمان گروه کوه نوردی همنوردان دماوند تو برنامه قله وردیج بودم مطرح شد
اشتیاق گروه و نیز علاقه خودم به اجرای برنامه ترکیبی کویر و کوه که بعدا دیدن جاذبههای فرهنگی نیز بهش اضافه شد زمینه ساز اجرای برنامه اردستان شد.
تقریبا همه حدود ساعت پنچ صبح پنج شنبه ۲۸ بهمن ۹۵ تو میدان آرژانتین بودند بعد از انتقال وسایل شخصی که عموما لباس گرم و مناسب این فصل بود و پارک کردن خودرو های اضافی تو پارکینگ بیهقی شروع به حرکت نمودیم.
ساعت شش خروجی تهران توقف کوتاهی برای نماز و رسیدن بچه ها داشتیم .
فاصله خروجی تا اردستان حدود ۳۴۰ کیلومتر بود
بین راه غیر از چند توقف کوتاه که عموما بعلت استفاده از دستشویی بود برنامه دیگری نداشتیم (بیرون روی یکی دو نفر بیشتر به چشم میخورد چه خودش سوژه خنده بچه ها شده بود). مقصد اول برنامه ما بازدید از کویر و جاذبه تاریخی در روستای خوش آباد حدود ۲۵ کیلومتر مانده به اردستان بود.
اکثر نفراتیکه ابتدا با یه اردستانی چه مثل من لحجه اش رو نیز نتوانسته تغییر بده مواجه میشن میرسد شما یزدی هستین؟ دومین سوال من اینه که اونجا ارده دارین؟؟
اردستان شهری در حاشیه کویر و در فاصله یکصد کیلومتری اصفهان و بین کاشان و پایین و در راه مواصلاتی تهران بندر عباسه . اردستانی ها قدیما به زبان فارسی دری با گویش خاص اردستانی صحبت می کردن حالا هم بعضا همینطور البته من بیشتر اون گویش رو متوجه میشم ولی نمی توانم باهاش صحبت کنم.البته تو بیست و چهار سالی که تو تهران بودم چند بار عمل جراحی نیز انجام شد که تلاش پزشکان با عمل لحجه به جایی نرسید و هنوز با همون گویش مشابه یزدی ها ولی با غلظت کمتر سخن پراکنی می کنم!!!!!
دوم اینکه که ارده محصول اردستانی ها نیست و عمده محصول اونا انار ، انگور و گندم است که انار اون واقعا خوبه آبدار ، کم هسته ، پوسته نازک و عموما شیرین ( برخلاف انار ساوه که ترش ،بزرگ و دوستای کلفت دارن.)
تو مسیر از شهر ها ی قم ،کاشان و بادرود گذشتیم و بعد از عوارضی نطنز جاده به یه دوراهی ختم میشه که جاده سمت راست به اصفهان و جاده سمت چپ به اردستان و متعاقب اون
به نایین ،یزد و .... ختم میشه از این دو راهی بیست پنج کیلومتر راه دیگه مونده بود. مقصد ما بین روستای موغار و شهر مهاباد بود که باید از جاده اصلی جدا می شدیم از تابلو روستا سر جاده تا خوش آباد که به سمت شرق می رفت ۵ کیلومتر جاده آسفالت داشتیم . تو اینجا بود که فاطمه خانم با پدرشون علیرضا بهمون ملحق شدن . زحمت تهیه صبحونه رو نیز کشیده بودن که در کنار امامزاده و در خارج روستا با بچه ها مشغول خوردن شدیم حالا ساعت ده و نیم صبح بود. هوا واقعا بهاری شده بود . آقا علیرضا دبیر تاریخ بود ولی اینبار زحمت ارایه اطلاعات تاریخی از منطقه رو به دخترشون که مهندس الترونیک بود داده بودن ! البته به نظر من مطالعه قبلی داشتن و در انتقال مطالب مسلط بودن . داشتیم برای رفتن به کویر و بازدید از دروازه و ساختمان قدیمی منسوب به هفت شهر لیلاز آماده می شدیم
حرکت مون رو بعد از استفاده از یه دستشویی مفرح کنار امامزاده به سمت اردستان ادامه دادیم . اینبار مقصد ما بازدید از منحصر بفرد ترین و تنها قنات دو طبقه ایرانه، قنات دو طبقه مون در خیابان شهید فایق اردستان و در محله ای به همین نام
بعد این توضیحات کوه توسط فاطمه خانم ارایه شد از محل پراکندگی سفالها دیدن کردیم ،پیمایش کویر ،راه رفتن رو شنهای روان و عکاسی در کویر خوش آباد حدود سه و نیم ساعت زمان برد.
حرکت مون رو بعد از استفاده از یه دستشویی مفرح کنار امامزاده به سمت اردستان ادامه دادیم . اینبار مقصد ما بازدید از منحصر بفرد ترین و تنها قنات دو طبقه ایرانه، قنات دو طبقه مون در خیابان شهید فایق اردستان و در محله ای به همین نام
تو فاصله ای که من و سامان برای گرفتن ناهار و آش انار بعد از ظهر رفتیم تیم به اتفاق فاطمه خانم برای دیدن محل تقسیم آب کنار فرضه ها مجاور شهرداری تو قسمتی که به باغ قلعه معروف بود میرفتن
دیگه بچه هایش داشت گشنه شون میشد
بدون هر گونه چاپلوسی می خوام بگم این گروه فوق العاده بودن صبور ، دوست داشتنی ، صمیمی و بدون هیچ حاشیه چه من نظیرش رو تو کمتر گروهی دیده بودم
بطرف روستای چشمه رود حرکت کردیم ساعت ۴ آقا کیهان ، همسر و پسرشان درب خونه به استقبال مون اومدن
بعدش همه چای آتیشی ، نشستن کنار آتیش ،شعر خوندن ، آش انار ، چای قند پهلو کنار سماور ذغالی ، پانتومیم و...
بعدشم خانومها تو اطاق کنار کرسی و آقایان هم تو یه اطاق تو در توی دیگر استراحت کردن
برنامه جمعه ۲۹ بهمن با صبحانه کنار آتیش و سپس حرکت قسمت کوه آغاز شد
ارتفاع روستا حدود ۱۲۵۰ متر از سطح دریا وقصد ما قله دلو بود بعد از گذر از دره اویسی و رفتن روی خط الراس ساعت ۱۱ روی قله بودیم
قله ۲۰۷۰متری دلو میزبان گروه کوه نوردی همنوردان دماوند از تهران بود .
بچه ها بخاطر تلاش و اراده این پسر پیش خودشون اسم قله رو قله ماهان گذاشتند
بعد از برگشت که از مسیر دره شمال شرقی قله انجام شد ساعت یک و نیم بچه ها بعد از خوردن ناهار چای و خداحافظی با به آهنگ کردی به سمت اردستان حرکت کردن
آخرین برنامه ما بازدید از مجموعه منحصر بفرد مسجد جامع اردستان که روی ساختمان قدیمی آتشکده اردستان بنا شده بود رفتند
گاهه رفتن کم کمک نزدیک شد
کوچه ها باریک و ره تاریک شد ...
از حوصله ای که برای این گزارش داشتید و از صبوریتان تشکر میکنم
با آرزوی سلامتی و توفیق روز افزون- دوم اسفند ۹۵ احمد جلالی
گزارش برنامه 15 بهمن 1395
قله وردیج 2290 متر از مسیر آبشار تهران
ساعت 5/30 به تقاطع اتوبان همت و خیابان ولی عصر رسیدم هوا سرد بود و انگشتای اسیب دیده من باز هم درد گرفته بودن .
دقایقی گذشت تا اینکه دوستان با دو خورو به محل رسیدند با اونا همراه شدم ، آقای دلشاد زحمت کشیده بود.
به پای کار برنامه آمدیم ، آرزو خانم هم که برای اولین بار تصمیم به کوهپیمائی گرفته بود به ما ملحق شدند .
بعد از پارک خودرو ها در پارکینگ محوطه پارک تفرجگاه آبشار تهران ، ساعت 6/5 با سرقدمی آقای هوشیاری حرکت کردیم . ارتفاع مبدا صعود 1540 متر بود .
ابتدای مسیر از داخل پارک شروع شد و هوا رو به روشنی بود بادی نمی وزید و کوه مورد نظر برف چندانی هم نداشت به همین خاطر ضرورت استفاده از گتر رو منتفی می کرد .
از همان ابتدای کار عکاسی و فرم های عکاسی سوژه خوبی شده بود برای خندیدن دوستان .
نفراتی کم و بیش در مسیر رفت و آمد می کردند . ساختار کوه بیشتر تپه ای بود که به راحتی روی اون تا قله جاده کشیده بودند . در واقع اینجا محل مناسبی است برای کسانی که قصد دارند برنامه های کوتاه تمرینی بخصوص در وسط هفته انجام دهند .
حرکت به کندی ولی همراه با گپ و گفتگو انجام می گرفت . و با بالا آمدن آفتاب از سردی هوا به طور محسوسی کاسته شد .
بین مسیر چند جا برای استراحت های چند دقیقه ای توقف کردیم و بلاخره ساعت 9/30 به قله 2290 متری وردیج رسیدیم .
جناب دلشاد که اشنائی بیشتری با قله های اطراف داشتند آنها رو معرفی می کردند .
وزش باد بیشتر شد و بعد از عکاسی کمی پائین تر از قله برای صبحانه توقف کردیم ( البته من از صبحانه حرف می زنم شما نهار تصور کنید )
سفره به کیفیت برنامه جمعه قبل پهن شد و هر کسی هر چی که در کوله داشت در طبق خوردن رو کرد . امروز خانم هوشیاری و آقا حمید زحمت کشیدند املت درست کردن که بی نهایت هم خوشمزه بود .
جناب جلالی زحمت چائی رو کشید هر چند چند فلاکس چایی پر داشتیم و آرزو خانم هم با ساندویچ های خوشمزه ای که درست کرده بود اولین صبحانه کوهستان خودش رو دشت کرد .
خلاصه منوی توی سفره امروز رو نمی شد در هیچ جای دیگه ای پیدا کرد . جای دیگر دوستان سبز سبز .
این ضیافت تا ساعت 11 که به سمت پائین حرکت کردیم ادامه داشت .
ساعتی بعد هم در قسمتی از مسیر برای خوردن میوه توقف کردیم .
و نیم ساعت بعد از ان هم در کنار خودروها بودیم . ساعت الان 14 شده بود که سوار خودرو ها شدیم و هر کس به سمت ماوای خویش حرکت کرد .
با تشکر از همه دوستانی که شرکت کردند و امیدورام همواره شاد و تندرست باشید .
روز خوب
دوستان خوب
و یک برنامه به یادماندنی .
دو گروه هماهنگ شده ۱+۲۸
ساعت ۲بامدادحرکت کردیم به سمت جاده فیروز کوه.حدود ساعت ۴ صبح رسیدیم به رستوران نظری در جاده هراز.پلور که بعداز صرف کله پاچه ساعت ۵ حرکت کردیم به سمت پارکینگ قله پاشوره...
ساعت ۶ استارتمون و به سمت قله زدیم که بعداز مسافت طولانی ۹ نفر از دوستان برگشتند و ما با ۱۸ نفر به مسیر قله راهمان را ادامه دادیم هوا بسیار سرد و بارش برف همراه با باد شدید بود ما به سختی ساعت۱۲:۳۰ به قله رسیدیم به ارتفاع ۳۹۰۰ که درمقابل توچال بسیار سنگین بود به مدت ۳۰ دقیقه برای نوشیدن چایی گرفتن عکس در بالای قله بودیم بعد راه برگشت را در پیش گرفتیم که هوا مه شدید بود طوری که جلوی پا بارش برف سنگین پاکوب مشخص نبود حدود ساعت ۶ به پای ماشینها رسیدیم واز آنجا حرکت کردیم به سمت جاده فیروزکوه
به علت بارش سنگین برف و یخز دگی جاده فرعی بازمان طولانی به جاده اصلی رسیدیم و ساعت ۱۲ شب به سلامتی به تهران رسیدیم
از تمام دوستان که به دلایلی نتوانسته بودند گروه را همراهی کنند جای تک تکشان خالی بود همنوردان واقعا دست مریزاد که تونستن دیروز روز خوبی رو برامون خلق کنن
با تشکر و سپاس فراوان
حدود ساعت 4/5 درب پارک جمشیدیه از خودرو آقای مهروانی پیاده شدیم و در حالی به سمت ابتدای مسیر حرکت کردیم که هوا چندان که از زمستان انتظار می رفت سرد نبود ، و وجود گودال های کوچک و بزرگ اب روی زمین که یخ نزده بود نشانه خوبی برای این گفته من بود .
شب قبل بارندگی شده بود و کف خیابانها را خیس کرده بود . به تدریج که بالا می رفتیم خیسی زمین جای خود رو به پوشش برف دادند .
ابتدای مسیر حرکت با سرعت نسبتا زیادی شروع شد و این باعث شد لباس های زیر بر اثر تعرق خیس شود .
در برنامه های زمستانی نوع پوشاک مورد استفاده و سرعت حرکت باید به گونه ای تنظیم گردد که از این کار جلوگیری شود . چه بسا با خیس شدن لباسها و عوض شدن شرایط جوی و همین طور نبود امکان تعویض لباس باعث دردسر و یا حتی سرمازدگی کوهنورد گردد .
گاه و بی گاه نفراتی را در مسیر می دیدیم که عمدتا در حال بازگشت بودند . و با خود فکر می کردم این آدم ها ساعت چند بالا رفتن که الان در حال بازگشت اند .
هوا هنوز روشن نشده بود که به اردوگاه کلکچال رسیدیم ، در پناهگاه بسته بود . تنها جای خشکی که می شد استفاده کرد داخل دستشوئی بود . آنجا چائی درست کردیم و سر پا صبحانه ای خوریدم .
توقف ما تا فجر آفتاب طول کشید و پس از آن به سمت گردنه کلک چال و مسیر دشت پیاز حرکت کردیم .
در همان ابتدای مسیر یک کوهنورد که خودش را کامروز معرفی کرد به ما ملحق شد و در ادامه مسیر با ما همراه شد . او عضو باشگاه خانه کوهنوردان تهران بود .
کس دیگری در مسیر نبود . به مرور بارش برف شروع شد به همین خاطر مجبور شدیم لباس های گرتکس را بپوشیم .
روی گردنه که رسیدیم با راهنمائی آقای هوشیاری به سمت مسیر تابستانی دشت پیاز رفتیم .
من تا حالا از اینجا به توچال نرفته بودم و هیچ شناختی از این مسیر نداشتم ، قبل از ان فکر می کردم باید از قله کلکچال به سمت توچال خواهیم رفت .
مسیر شیب زیادی داشت و مملو از برف تازه بود . از دید من این جا می توانست خطرناک یا دست کم با برفکوبی خیلی زیادی همراه باشد . با توجه به شدت گرفتن وزش باد و بارش گاه و بی گاه برف پیشنهاد دادم که از ادامه این مسیر منصرف شده و با صعود همان شینی که مسافت زیادی آنرا تراورس کرده بودیم به سمت قله کلک چال تغییر مسیر دهیم . دلیل آنرا هم در کف دره منهی به دشت پیاز به دوستان نشان دادم . در چند نقطه از این مسیر بهمن هایی کوچک و درشتی در روزهای قبل سقوط کرده بود و توده زیادی برف روی هم جمع شده بود . اگر شب قبل بارش قابل توجهی داشتیم بطور حتما این مسیر می توانست بی نهایت خطرناک باشد . بااین حال برف کوبی ان سخت بود و ادامه مسیر با مه ، باد و بارش برف و همین طور وضعیت نفرات را به صلاح ندیدم .
در کنار سنگی روبرو به گوسفند سرای که در دره وجود داشت توقف کردیم . کف دره جوی آب روان بود .
چائی و مقداری مواد خوراکی خوردیم و مسیر کلک چال را با صعود ان شیب نسبتا تند در پیش گرفتیم . هر چند با برف کوبی همراه بود ولی به مرور از حجم برف انباشته شده کم و نهایتا بعد از ساعتی تلاش به مسیر نرمال کلکچال رسیدیم . در این بین بارش برف و باد ما را همراهی می کرد . گاهی قطع می شد و هوا باز می شد و مجددا با سر رسیدن توده ابری سیاه بارش از سر گرفته می شد .
با رسیدن به مسیر کلکچال من چند عکس در تلگرام گروه فرستادم . قبل از ما دو نفر دیگر به سمت قله رفته بودن .
ما هم نهایتا در ساعت یک ظهر روی قله قرار گرفتیم در حالی که بارش و باد همچنان ادامه داشت .
پس از صعود قله به اردوگاه باز گشتیم ، تعداد خیلی کمی کوهنورد در انجا بودند و در کل امروز کلکچال خلوت بود .
پس از صرف نهار و ساعت 16/26 انجا را به سمت محل پارک خودروها ترک کردیم . و نهایتا یک ساعت بعد درب پارک جمشیدیه بودیم .
تشکر می کنم از آقای مهروانی برای زحمت حمل و نقل ما همین طور از جناب هوشیاری که باعث اجرای این برنامه شد . و خوشحال شدم از آشنائی با دوست خوبمون آقای کامروز کلاهی .