خاطرات صعودهای همنوردان دماوند

خاطرات صعودهای همنوردان دماوند
بایگانی

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «همنوردان دماوند» ثبت شده است

۱۶
مرداد

خاموش نشسته ای دماوند

ضحاک گریخت آخر از بند

برایم نوشتن از دماوند با تاریخچه ای ۳۸۵۰۰ساله،  با سابقه ای اساطیری ،بسیار سخت است.محل اسارت ضحاک مار به دوش،محل برگزاری جشن تیرگان،اولین صعود به قله در سال ۹۰۵میلادی،اولین صعود ایرانی ها با لیدری سرهنگ محمد صادق خان قاجار در سال ۱۸۵۷ میلادی،دوازدهمین قله نسبی بلند دنیابا ارتفاع ۵۶۷۱متر،تغییرات دمایی از منهای ۶۰ درجه🙈🙈🙈 تا منهای یک درجه،سرعت باد ۱۵۰ کیلومتر در ساعت در قله و ۷۰ کیلومتر در ساعت در کوهپایه،دارا بودن ۴۰۰ متر قطر دهانه با دریاچه ای دائمی از یخ،ودهمین قله خطرناک دنیا برای صعود.😳🙈🙈...از مطالبی است که باید سعی کنم با احترام بیشتر و محتاطانه تر در مورد صعود به بام ایران و خاور میانه و بلند ترین قله آتشفشانی آسیا.....دماوند....بنویسم.🙏🙏🙏

بارها به مناسبتهای فراوان قله دماوندوحتی سد لار را ،از قلل دیگر نظیر پاشوره،دیده بودم...حتی از پاشوره مسیر پاکوبهای رسیدن به دماوند و یخچالهای مسیر قابل رویت است.ولی رفتن و دیدن خودقله،سعادتی بود که با فراخوان گروه همنوردان دماوند برای صعودی دو روزه به  دماوند،نصیبمان شد.

برنامه ای برای آمادگی صعود به دماوند از اوایل سال ۹۶ توسط لیدر گروه  مشخص شده بود.مهمترین مسایل ان،راهپیمایی های طولانی در ارتفاعات بالا بود...صعود به قله های سبلان و علم کوه که طی ۳ هفته قبل از صعود به دماوند انجام شد...همنوردان را برای این امر آماده کرد.

هفته قبل از صعود به دماوند،صعودی سخت به علم کوه داشتیم که هنوز خستگی راه از بدنها در نرفته بود،باید آماده صعودی دیگر میشدیم.

طبق قرار،ساعت ۱۱شب سه شنبه۱۰مرداد با گروهی ۱۴ نفره توسط ۳ وسیله نقلیه شخصی با هماهنگی کامل به سمت پلور کیلومتر ۶۰ جاده هراز.. ورودی سد لار به سمت پارکینگ  عازم ، وپس از پارک ماشینها،سوار پاترولهای از قبل رزرو شده شدیم. طی مسافتی ۱۲ کیلومتری در مسیری ناهموار  برای رسیدن به گوسفند سرا ،من و سایر همنوردان را یاد عزیمتهای شبانه سبلان و علم کوه انداخت.

در ساعت ۲:۴۵ صبح چهارشنبه ۱۱ مرداد به گوسفند سرا در ارتفاع ۳۰۰۰ متری رسیدیم،یا به عبارتی بارگاه دوم،بارگاهی برای تحویل کوله ها برای حمل با قاطر ،

پس از ارسال کوله ها و وسایل اضافی ،در ساعت ۳:۳۰از گوسفند سرا به سمت بارگاه به راه افتادیم....طی مسیر،در شب با هد لمپ ،با زمانی حدودا ۵ ساعت و مسافتی در حدود ۹ کیلومتر،آغازی بود برای صعودی سخت ولی دلنشین.بالای سرمان اسمانی بود پر از  ستاره .... دیدن دب اصغر و ستاره جدی وراه شیری  از زیبایی این راه پیمایی در شب بود.

 وقتی داشتم گزارش سفر را مینوشتم...نظری به گزارشهای اینترنتی در خصوص اوضاع جانوری محیط انداختم.....مسیری که از گوسفند سرا به بارگاه سوم پیمودیم....گویا پر بوده است  از مار وعقرب.

ولی مارها و عقربهای منطقه گویا زیاد خطرناک نیستند،بر خلاف عقربهای شیر کوه.😊😊😊

ساعت ۸:۳۰دقیقه به بارگاه سوم در ازتفاع ۴۲۰۰متری رسیدیم.

نمای سد لار از بارگاه سوم

تا تحویل گیری چادرهای از قبل رزرو شده،وقت داشتیم برای استراحت زیر نور آفتاب در هوایی سرد و لطیف.آشنایی با گروهout door.به مدیریت جناب علیایی...و صرف  صبحانه در چادر مرکزی....که گنجایش نزدیک به ۱۴ نفر را داشت...و کاملا مهندسی ساز و استاندارد بود...و تحویل گیری چادرهای دو نفره اسکان همنوردان....کارهایی بود که انجام دادیم.....من خداییش خیلی خسته بودم....تا صبحانه را خوردم ،خودم و کیسه خوابم را به چادر رساندم و بیهوشیدم(بیهوش شدم)..از اوضاع دیگر دوستان هیچ خبری ندارم😂😂نخندین..من ۲۴ ساعت بود که نخوابیده بودم🙈فکر میکنم دیگران هم وضعیت مشابه من را داشتند...کلا شور و شوق صعود به یک قله، همیشه از ۲۴ ساعت قبل،خواب و خیال را از همه کوهنوردها می رباید.

به سختی توانستم به محیط عادت کنم...هر جوری بود نزدیک ظهر از کیسه خواب بیرون امدم...و پس از تطبیق محیطی...از چادر بیرون رفتم.

در ساعت  ۲ بعد از ظهر، از گروه با لوبیا پلو و سالاد بعنوان ناهار پذیرایی شد.بعد از ناهاردوستانی که تا حدودی خستگی از تن به در کرده بودند...برای هم هوایی و آمادگی برای صعود نهایی به ارتفاعات بالاتر عزیمت نمودند.من و علی به همراه هم به سمت پناهگاه رفتیم برای تهیه عکس و گزارش.

گروه ترک


پناهگاه بارگاه سوم در سال ۱۳۸۷ ساخته شده است و گنجایش ۷۰ نفر را دارد.در دو طبقه....طبقه اول ...شامل آشپز خانه و سالن ناهار خوری و دو اطاق...یکی انبار و  دیگری... اطاق استقرار...و طبقه دوم دارای ۲۰ تخت دو طبقه....(یاد پناهگاه قلعه امیری افتادم...تنگ و تاریک و بی رمق)..

جدا عرض میکنم ..اصلا در شان و منزلت قله دماوند..که نماد ملی یک تمدن کهن است..یک چنین پناهگاهی نیست..😔البته با گفتمان کوتاهی که با یکی از کارکنان پناهگاه داشتم...جمله جالبی گفت:وقتی در دمای چندین درجه زیر صفر در زمستان ...اینجا بیایی قدر  این مکان را خواهی فهمید.حرفش تا حدودی منطقی بود.

البته شنیدم کلا جو حاکم بر پناهگاههای قلل معروف دنیا(به غیر از اروپا.نظیر آلپ و مونبلان)...در همه جای دنیا به همین منوال است..صف دست شویی و عدم نظافت از معضلات این پناهگاه است که کاملا مشهود است به نحوی که ادم منصرف می شود. یاد پناهگاه رودبارک افتادم..با امکانات خوبش..خداییش انجا هتل ۵ ستاره است در قیاس با پناهگاه بارگاه سوم.🌴قیمت غذاها در بیلبورد آشپزخانه حاکی از قیمتهای مناسبی بود(ما که امتحان نکردیم ،ببینیم چه کیفتی دارند)..قیمت اب معدنی بیش از ۳ برابر است...البته طبیعیه...کرایه حمل و نقل زیاده....بگذریم😔

پس از تحقیق میدانی و بازگشت به کمپ،شام ماکارونی با سوسی که تا حالا ندیده بودم...صرف شد...ولی خوب جالب بود...البته بعضی دوستان از این نوع ماکارونی خوششان نیامد.

پس از هماهنگی های لازم برای صعود فردا .همه برای خوابیدن به چادرهای خود رفتند.

سرمای منهای ۴ درجه زیر صفر در شب.،در چادرهایی که ملاحظات فنی ساخت خوبی در انها بکار رفته بود....از جمله دوپوش بودن و کف عایق ۲ سانتیمتری همراه با تشکهای مناسب....شب مانی در کیسه خواب و چادر را خیلی راحت کرده بود....من که دوباره بیهوشیدم😊😊😊🙈🙈

روز پنجشنبه ۱۲ مرداد ساعت ۴:۴۰دقیقه از خواب بیدار شدیم و پس از صرف صبحانه ای مختصر ساعت ۶ صبح صعود آغاز گردید.قبل از گروه همنوردان دماوند،گروههای بسیاری راهپیمایی را آغاز کرده بودند و کاملا از دور،مسیر به سمت قله ،که پر بود از کوهنوردانی که در حال صعود بودند،مشاهده میشد..‌‌از هر ملت و نژادی،گروههای رومانیایی،ترکیه ای،بروجردی،محلاتی،کرد،ترک،لر و...‌

صعود در مسیری پاکوب با شیبی حدود ۴۵ درجه به سمت قله صورت میگرفت،پس از طلوع افتاب و تا حدودی فروکش کردن سرما،راه پیمایی آسانتر میشد.یکی از زیباترین صحنه ها پژواک دماوند بود که پس از طلوع خورشید بر روی کوه مقابل دیده میشد.🌹حوالی ساعت ۱۱ صبح به محدوده ابشار یخی در ارتفاع ۵۲۰۰متری که ۷ متر ارتفاع و قریب به ۳ متر قطر دارد و آبشاری دائمی و یخزده است که با طلوع افتاب و گرم شدن هوا شروع به ذوب شدن میکند و حوالی ۴ بعد از ظهر که برودت هوا کاهش می یابد،دوباره یخ میزند.....رسیدیم.ابشار یخی از فاصله ۳۰۰ متری قابل رویت بود.

پژواک دماوند 

گروه رومانیایی

گاز گوگرد (تپه گوگردی)


معمولا برخی از کوهنوردان از محدوده آبشار به بعد،از صعود انصراف میدهند،که طبیعی است.😊.خوشبختانه علی رقم خستگی، اعضای گروه...به راه ادامه دادند.....پس از گذر از شیب دوم،نزدیک به اخرین شیب منتهی به قله.....اندکی استراحت کردیم.بوی گوگرد در بعضی از جاهای مسیر..کاملا به مشام میرسید.

بعضی از کوهنوردان به هنگام فرود،سایر کوهنوردان در حال صعود را مورد تشویق قرار داده...و خبر از تمامی راه و رسیدن به قله را نوید میدادند....رسیدن به تپه های گوگردی..و گذر سریع از این محدوده و سپس دیدن دهانه اتشفشان مملو از برف و سپس فتح قله در ساعت ۱۳ ...توسط تمامی اعضای گروه همنوردان دماوند.....نتیجه همت و تلاش یگ گروه منسجم بود🙏

.....تبریک....شما توانستید👏👏👏🌹🌹🌹🌹

گرفتن عکس گروهی و تکی،تهیه فیلم صعود و تبریک گفتن دوستان به یکدیگر و گاها مشاهده اشک شوق کوهنوردان به مناسبت صعود ،از لحظات به تصویر کشیدنی است.🌷

کوهنوردی از بوشهر با گویش زیبایش،که قبل از ما موفق به صعود شده بود،پرچم زیبای ایران که جمله .....چو ایران نباشد   تن من مباد.....با خط نستعلیق بر روی ان نوشته شده بود...را به گروه هدیه داد...که متعاقبا پرچم در قله بر فراز در آمد.

گاز گوگرد برای بعضی از دوستان مشکلاتی از قبیل سوزش چشم ایجاد کرد که خوشبختانه با شستشوی چشمها مشکلات برطرف گردید.

ساعت ۱۴ با توجه به نامساعد شدن تدریجی هوا،به سرعت قصد فرود کردیم،مسیر شن اسکی غربی انتخاب و گروه با هماهنگی کامل به سمت بارگاه عزیمت کرد.به هنگام فرود به جز چند زمین خوردن در بین دوستان،مشکل خاصی پیش نیامد و به لطف و عنایت خداوندی...همه دوستان با سلامتی کامل در ساعت ۱۹ به بارگاه سوم و محل استقرار کمپ گروه رسیدند.👏👏👏👏

پذیرایی بوسیله آش و چایی،خستگی ۱۳ ساعت کوه پیمایی مداوم را از تن دوستان تا حدودی به در آورد.پس از بسته بندی و تحویل کوله ها و وسایل اضافی کوهنوردان برای ارسال توسط قاطرها به گوسفند سرا ،و تشکر و خداحافظی از مسئول out door ،در سا عت ۲۱:۳۰ آماده پیاده روی شبانه از بارگاه سوم به سمت گوسفند سرا شدیم.مهتاب دماوند برای ادامه مسیر کافی بود ولی با اینحال از هد لمپ و چراغ قوه در مسیر برگشت ۴.۵ ساعته استفاده کردیم....مشاهده وجود فضولات چهار پایان در راه،نشان از درستی مسیر میداد.(روشی جالب برای گم نکردن مسیر)....گاها بعضی از دوستان در مسیر بازگشت دچار خستگی شده بودند که با همیاری سایر همنوردان،مشکلات جزیی ناشی از این خستگی بر طرف شد.🌹🌹🌹🌹


ساعت ۲ صبح روز جمعه ۱۳ مرداد ...همه اعضای گروه به گوسفند سرا رسیدند..بعد از اندکی استراحت و  تحویل گیری بسته های ارسالی و مستقر کردن انها بر باربندهای ماشینهایی که مسئولیت باز گرداندن گروه را داشتند....برای طی دوباره مسافتی ۱۲ کیلومتری از جاده های پر دست انداز....عازم پارکینگ شدیم.رسیدن به محل پارک ماشینهای شخصی یا به عبارتی مامنی امن😊در ساعت ۲:۴۵ دقیقه صبح.،‌پایان کار بود.

خستگی همراه با خشنودی دوستان از موفقیت دراین صعود کاملا قابل مشاهده بود.

خداحافظی از یکدیگر در بین صفا و صمیمیت حاصل از یک کار گروهی و یک صعود موفق.‌‌‌پایانی بود برای شروعی دیگر.

گوارای وجودتان      مشت چنگتان

رامین مسطور - ۱۴ مرداد ۱۳۹۶


اعضای شرکت کننده در این صعود:

آقایان....حسن هوشیاری(لیدر)..علی پروینی..محمد سالمی..محسن امیر تیموری...محمد نوبری..علی امیر تیموری..رامین مسطور

خانمها:فرح یوسفی..رویا هوشیاری.. زهرا ابراهیمی..محبوبه بالی..مریم حامل کارگر..ساینا هوشیاری..فرناز یوسفی



   It would be a difficult challenge to write about the Legendary Damavand, the Highest Mountain in Iran and middle East and the highest volcanic mountain in Asia with the summit Altitude of 5671 meters above mean sea level (AMSL). The most important aspect of the ascend which was the long Hikes in high altitudes were practiced by the crew while ascending Sabalan and Alam Kooh summits 3 weeks prior to the ascend. We arrived at Goosfandsara(3000 AMSL) on 2:45 wednesday morning on 2nd of August to hand in our backpacks to be carried by the Mules.Under a starry sky with headlamps, The 5 hour and 9 Km Journey was a satisfying start to a difficult ascend .Apparently the local wildlife was supposed to be crawling with Snakes and Scorpions , but not as dangerous as it sounds.

We arrived at the third shrine at 8:30 (4200 AMSL). After a sleepless night ,resting under the sunshine, in the Cold and after breaking my fast in the central tent was a delight .It was hard to adapt to the conditions. I crawled out of the sleeping bag around noon.

The shelter on the third shrine was built in 2009 and accommodates  up to  70 people with a  bismal condition. Not the proper representation of an iconic mountain but a local worker said: "When you arrive here in winter with temperature under the freezing point, You will appreciate whatever little we have to offer" .He made sense. On the morning of August the 3rd we began the ascend, the scenery was dotted with climbers of many nationalities and cultures that had already begun to ascend. People from Romania and Turkey to our own Tukish and Lor countrymen. One the most beautiful sights was the alpenglow of the Damavand when the sun rose .Around  11 am we arrived at the Icy waterfall (5200 AMSL). An everlasting frozen waterfall which started to weep after the sunrise and froze again in the afternoon's cold air. we rested before the last incline which led to the summit, the smell of Sulfur gas filled the air, luckily nobody quit.and we carried on .

At last, after all the struggles and difficulties at 1 pm we arrived at the summit. An emotional and proud moment for all of us.

  • فرناز یوسفی
۰۸
مرداد

اخرین باری که حصارچال را دیدم... یک چادر زده بودم بین دو رودی که سرچشمه داشتند از آب های ذوب شده یخچال دایمی علم کوه... هوا بس ناجوانمردانه عالی😂یک لباس ورزشی در بر، همراه با نوشیدن قهوه ترکی که خودم درست کرده بودم و دیدن مناظر کمپ و طبیعت حصار چال... کلا تمام مناظر زیبا و طبیعت متعلق به کسانی است که رنج راه بر خود تحمیل میکنند و میروند، می بینند و زندگی می کنند در لحظات ناب.🌹

مثل سیاوش همنورد عزیزم...آرزویم دیدن دوباره علم کوه و حصار چال بود. توفیقی دست داد تا در ۶ مرداد ۹۶ پس از ۴ سال به محیط زیبای کلاردشت، رودبارک، حصار چال و علم کوه بر گردم. دومین قله بلند ایران با ارتفاع ۴۸۵۰متر. ولی ایندفعه تنها نبودم... بلکه در قالب یک گروه ۱۲ نفره از عزیزانی که چندین صعود موفق با هم داشتیم... گروه همنوردان دماوند....🌴

روز قبل از صعود ساعت ۴ صبح با کوله باری از وسایل صعود، همگی خود را به ترمینال بیهقی رساندیم و با مینی بوسی که لیدر از قبل مهیا نموده بود از جاده چالوس به سمت رودبارک کلاردشت (کمپ فدراسیون کوهنوردی) عازم شدیم. پس از رسیدن به کمپ و استقرار در اطاقها و صرف صبحانه، برای هم هوایی قبل از صعود😂😂😂😂با لباسهای مهمانی به سمت مناطق ییلاقی مسیر کلاردشت-عباس اباد رفتیم...جنگلهای انبوه مازندران واقعا مناظری هستند که دل از هر بیننده ای می ربایند.🌹ترانه های زیبایی که توسط همنوردان در ماشین اجرا شد و جوجه کبابی که توسط لیدر عزیز و همسر مهربانشان رویا خانم از پیش مهیا گردیده بود... روشن کردن اتش با ذغال و چوبهای جنگلی ....از لحظات فرحبخش این هم هوایی است😊😊😊

استفاده از طبیعت سر سبز خطه شمال ایران با محیطی رام و آرام با دوستانی یکرنگ و یکدل ...دلنشین است....توصیه میکنم امتحان کنید🙏

قله علم کوه در منطقه تخت سلیمان یا به عبارتی الپ ایران واقع است و از زیباترین مناطق کوهنوردی ایران محسوب می شود. یکی از اساتید کوهنوردی ایران رقمی در حدود ۲۰۰ قله در این منطقه متصور بود و علم کوه را اورست ایران نام نهاده است.بیشتر شهرت این قله به خاطر دیواره ای است که در دامنه شمالی ان واقع است و دارای فنی ترین و سخت ترین مسیرهای سنگ نوردی در ایران است. این دیواره در ایران جایگاهی مانندk2در جهان را دارا است.

ساعت ۴:۱۰دقیقه روز جمعه ۶ مرداد همه همنوردان برای طی مسیری ۲۷کیلومتری توسط پاترولهایی که از پیش مهیا شده بودند،سوار ماشین شدند و پس از ۷۰ دقیقه به ابتدای مسیر کوهپیمایی رسیدیم.پس از طی مسیری ۲ ساعته و گذشتن از یخچالهای دایمی و رسیدن به بهشت ایران حصارچال در ارتفاع ۳۷۰۰ متری ....اغازی بود برای یک صعود...

پس از صرف صبحانه در حصار چال و در هوایی مطبوع و دلنشین...در ساعت ۸ صبح به سمت قله راه افتادیم...هر چه بالاتر میرفتیم زیبایی منطقه بیشتر دیده میشد...دیدن حوضچه های اب طبیعی و منظری دیگر از کمپهای بر افراشته در منطقه حصارچال همه را شیفته و واله خود میکرد.🌹🌹🌹🌹

در ارتفاع ۴۴۰۰ متری استراحتی داشتیم،استراحت چه عرض کنم....بعضی از دوستان به دلیل خستگی راه شاید چند دقیقه ای به خواب شیرین هم فرو رفتند...شاید باور نکنید من خوابیدم حتی خواب هم دیدم...خواب یک دریاچه با ۱۲ قوی زیبا،سفید با گردنهای افراشته و در حال رقص زیبای قو....(حتما اهنگ دریاچه قو اثر چایکوفسکی را گوش دهید...لطیف ترین اهنگی است که تا کنون شنیده ام).

ساعت ۱۵پس ازهفت ساعت از جبهه جنوبی و عبور از مسیری صعب و گاها دست به سنگ شدن...به قله رسیدیم.

نقل قول از فرناز: وقتی که به قله رسید...اولین سوالش این بود: واقعا رسیدیم؟ بله رسیدید ...👏👏همه دوستان با تلاش و همت خودشان دومین قله مرتفع ایران را صعود کردند و بر افراشتن پرچم همنوردان دماوند که با یاد و خاطره بانوی کوهنوردی ایران.‌‌‌....لیلا اسفندیاری مزین شده بود....افتخاری بود برای این صعود..‌. روحش شاد و یادش گرامی.‌‌‌🌹


از زیبایی های این صعود..‌.صعود جوانترین عضو گروه امیتیس نازنین به همراه پدر و مادر عزیزش به علم کوه بود...تبریک امیتیس🙏🙏🙏🙏🙏


ساعت ۱۶ آرام آرام عزم فرود کردیم...همه اساتید کوهنوردی میدانند برگشت سخت تر از صعود است. با تنی خسته بعد از ساعتها پیاده روی در ساعت ۸ به حصار چال رسیدیم....بعضی از دوستان در پی مهیا کردن چای بودند ولی به دلیل کمبود وقت از تهیه چای گذر کردیم و گذشتیم.

دو ساعت در شب ،،،گروه با نور هد لمپ و چراغ قوه در مسیری که از یخچالها میگذشت همنوردی کردند.گاها سختی راه مشکلاتی را برای بعضی از دوستان ایجاد کرد ولی خدا راشکر همگی به مامن رسیدیم. محل پاترولها که یکی از انها به سختی روشن شد.😊😊😊.

تصور کنید در دل شب با خستگی یک صعود سخت یک روزه ...مجددا باید یک مسیر ناهموار ۲۷ کیلومتری را در جاده ای پر فراز و نشیب طی نمود با تنی خسته و رنجور.....ما اینکار را انجام دادیم👍👍👍👍

در ساعت یک نصف شب به اردوگاه رودبارک رسیدیم...

گویا جانی دوباره در کالبد خسته گروه دمیده شد....بعضی از دوستان به دنبال سرو سامانی دوباره به زندگی...و بعضی دیگر به دنبال استراحت....ولی همه در یک چیز مشترک بودند‌‌‌‌‌....خوشحال از صعودی موفقیت امیز و رسیدن به مامنی دوباره🌹🌹

شخصا از اینکه همه صحیح و سالم پس از ساعتها کوهنوردی و گذران مصاعب به اردوگاه رسیدند.‌‌...خوشحال بودم.🌴

در پاسی گذشته از نیمه شب...به سمت تهران راه افتادیم...پس از صرف شام در یک رستوران در مرزن اباد در ساعت ۲.۵ نصفه شب....به پیشنهاد یکی از همنوردان که معتقد بود:در ایران هر کاری انجام شدنی است ...شامی گوارا صرف شد....تصور کنید وسط جاده اکبر جوجه با برنج ته دیگ دار با ماست و نوشابه و زیتون پرورده و سیر ترشی، انهم ساعت ۲.۵ نصفه شب😂😂😂😂

پس از صرف شام....به سمت تهران راه افتادیم...رسیدن به تمدنی شلوغ، پر ترافیک و پر دغدغه در ساعت ۷ صبح پایانی بود برای صعودی سخت ولی دلنشین...

مهمترین کاری که انجام شد... انجام یک کار گروهی بود و آن رفتن به دومین قله مرتفع ایران است....یک گروه با گوناگونی نسلهای متفاوت.....همین بس است و کافی.‌‌‌‌ گوارای وجودتان....مشت چنگتان...🙏

رامین مسطور - ۷ مرداد ۹۶

  • فرناز یوسفی
۲۸
تیر

🌴منم که دیده به دیدار دوست کردم باز

چه شکر گویمت ای کار ساز بنده نواز


دوستی داشتم همین حوالی،فقط یک چند صد کیلومتری معادل ۱۲ ساعت رانندگی با هم فاصله داشتیم،،،،۳ سال پیش با یک گروه ۱۷ نفره با برو بچ دانشگاه با چند تا ماشین عاریه و کلی قرض و قوله و گرفتن مرخصی ورزشی،رفتیم به زیارتش...

با رویی باز پذیرایمان بود،ولی ۲۴ نوع اب و هوا،،،از بری و بحری نصیبمان کرد.هم برف،هم مه،هم آفتاب عالم تاب،هم رعد و برق ....و هم تگرگ.

حسابی از خجالتمان در امد...۱۲ ساعت در خدمتش بودیم،ولی باز هم به معرفتش...‌سالم گذاشت برگردیم.😂😂😂😂

اندفعه که خدمتش بودیم...اسمش دلی ساوالان بود(سبلان دیوانه)....ولی فکر کنم ...انهم مثل من پیر شده😔😔چون اینباره پس از ۳ سال که برای دست بوسی خدمت رسیدیم...با هوایی دل انگیزو آفتابی پذیرایمان شد‌‌‌....گویا دوپامین مغزش زیاد ترشح کرده بود و آرام شده بود....😂😂😂😂🙏

سر خوش بود و خوشحال...

من اگر جای ساوالان بودم،همیشه از مهمانهایم با هوایی مثل روز صعودی که من و گروه ۱۳ نفره همنوردان دماوند داشتیم،از مهمانهایم پذیرایی میکردم..🌹گرم و افتابی.

.دوست من در این چند سال هیچ تغییری نکرده بود،،،فقط گنجشکهایش تپل تر و سر حالتر شده بودند.

یک سری از کوهنوردهای دوست تر از دوست...یا به معنای واقعی...عشق....لطف کرده بودند و علامتهایی زیبا با رنگ نارنجی در مسیر نصب کرده بودند تا ره گم نکنیم در این وادی.....ما ییم و موج سودا... ره گم کرده ، در این سالهای خاکستری.‌‌‌‌‌‌‌......

ولی خداییش ۴۸ تا تابلو زده بودند که از پای کوه به صورت معکوس شروع میشد‌‌‌‌‌‌...از ۴۸ تا ۱..تا شماره ۱۱ خیلی خوب بود ولی ۱۱ تا ا.....عجب انرژی ای میگرفت... 

 شمارش معکوس سخت است ،مخصوصا در  سربالایی.😳

همیشه قبل از صعود دوست داشتم ورزش کششی انجام بدهم....خدارا شکر ماشینهای لند روری که از پایین تا حسینیه ما را انتقال دادند...با حرکات موزون و البته همراه با خشونت منبعث از جاده ناهموار...همانند یک ماساژور حرفه ای این کار را انجام دادند....و پای صعود نیاز به هیچ حرکت ورزشی ای نبود...چون کاملا استخوانها نرم شده بودند...😂😂😂😂

ساعت ۷:۳۰حسینیه بودیم در ارتفاع ۳۷۰۰متری و با گروه به سمت قله صعود را اغاز کردیم.مسیر زیبا و دلنشین،هوا آرام و رام،دوستان موافق و همراه...از هر سنی و از هر قوم و نژاد و فرهنگی....همه اینها در عشق به صعود نهفته بود.

در راه پر فراز و نشیب گه گاه همنوردی جا می ماند،که با مساعدت و مهربانی سایر همنوردان،دوباره خود را به گروه میرساند،ماشالله جوانها همراه با رقص و شادی تا قله مارا همراهی کردند،،،و چه خوش ساعتی گذران ایام داشتیم.🌹

پس از ۶ ساعت پیاده روی و گذر از سنگ محراب ،در ساعت ۱۳:۳۰ به افق دوست به دریاچه ساوالان(اب بالای سر)رسیدیم...همه خوشحال و مسرور از صعودی دیگر تا ارتفاع رده ۵۰۰۰ متر(دقیقا ۴۸۰۲متر)...پرچم ها برافراشته و عکسها گرفته شد.و استراحتی دگر باره در کنار دوست و دوستان.و صرف هندوانه که توسط دوستان به قله اورده شده بود.

رطل فرود در ساعت ۱۵ نواخته و به همراهی گروه عازم مراجعت...ارتفاع زدگی جزئی برای بعضی از دوستان حادث شد که به یمن بازگشت به ارتفاع پایین همه چیز به خوبی و خوشی پایان یافت. مسیری ۱۸ کیلومتری در ۱۲ ساعت...از ارتفاع ۳۷۰۰ تا ۴۸۰۰..سوق دادن گروه به پایه ای از حضور حرفه ای در کوهپیمایی و فتح سومین قله بلند ایران  بود...یک مرتبه بالاتر....👏👏

خوش باشد این طعم شیرین صعود بر همگی🙏

در لحظاتی که داشتم برای دل خودم گزارشی از صعود به سبلان مینوشتم...خبری خواندم از تگرگ در سبلان...در روز بعد از صعود گروه همنوردان دماوند....گویا دوست من از رفتن ما ناراحت است😊

خواهیم امد دگر بار در زمانی دیگر

چشم به راه باش دوست من🙏

ساعت۱۹:۳۰پس از چهار ساعت و نیم پیاده روی به حسینیه رسیدیم، و حلقه ای از شادی در میان سایر کوهنوردان که در حال رقص محلی بودند را همراه با چای و نباتی که لیدر گروه مهمانمان کرده بود،نظاره گر بودیم...برخلافی که مشهور است ایرانیها افراد افسرده ای هستند..ولی معتقدم اصلا اینگونه نیست....ایرانی هر زمان و مکانی که دست بدهد....شادی خواهد کرد.🌹🌹🌹🌹

مجددا سوار لندرورهای نرم کننده جان و استخوان، مسیر ۱۵ کیلومتری و خاکی حسینه تا شابیل را پشت سر گذاشته،و در اب گرم ان ساعتی را گذراندیم تا خستگی راهی ۱۲ ساعته را التیامی باشد.شامی گوارا از کباب کوبیده و چنجه تازه همراه با نوشابه و ماست و چایی بعد از شام ،انرژی از دست رفته را به همگی بازگرداند.

هرکس مکانی امن در زندگیش دارد،که پس از خستگی های ایام در انجا مامن میگیرد.مکان امن ما نیز در این سفر ،منزل کوهنورد پیشکسوت جناب اقای موسوی زاده در مشکین شهر بود که با آغوشی باز از همه مهمان نوازی میکرد.

پس از یک روز فعالیت به مامن خود بازگشتیم .و چه دلنشین بود خوابی عمیق پس از یک صعود رویایی .🙏

گرچه راهی است پر از بیم ز ما تا بر دوست.

رفتن اسان بود ار واقف منزل باشی

واقف منزل بودیم و تا بر دوست با گروه همنوردان دماوند رفتیم و باز امدیم. مبارکتان باشد حلاوت دیدار دوست.

رامین مسطور -  پنجشنبه ۲۲ تیر ۹۶


گزارش فنی صعود

آخه خداییش نوشتن گزارش فنی صعود به این مهمی رو سپردن به من تازه وارد! کوچک ترین عضو گروه که چهارمین قله خودش رو فتح کرده تازه... (حالا بماند که تا همین چند سال پیش فکر میکردم اون تپه ای که وقتی ۶-۷ ساله بودم و تو اردبیل با خانواده ازش رفته بودیم بالا سبلان بوده... چون تو کتابای جغرافی خونده بودم که کوه معروف اردبیل سبلانه😂😂😂)  البته شاید خیلی هم بد نباشه... از اونجایی که به خاطر تجربه کم مدام دارم از بزرگان گروه سوال میپرسم و از تجربیاتشون استفاده میکنم شاید خوب باشه که برای تازه کار هایی مثل خودم بنویسم... 

اول از همه اینکه یه سری اطلاعات جالب توی این صعود راجع به سبلان کسب کردم که دونستنشون خالی از لطف نیست... 

قله سبلان با ارتفاع ۴۸۱۱، سومین بلندترین قله ایرانه ... از یک طرف محلی ها گاهی به خاطر آب و هوای مدام در حال تغییر این کوه بهش میگن "دَلی ساوالان" یعنی "سبلان دیوونه" و از طرفی هم براشون جای مقدسی حساب میشه و برای همین گاهی "سلطان ساوالان" قسمشونه... باور به مقدس بودن این کوه هم از اونجاییه که اعتقاد دارن مزار زرتشت توی این کوهه و  سنگ محراب هم محل عبادت این پیامبر بوده... یکی از معانی "ساوالان" هم که میشه "محل دریافت وحی" این اعتقاد رو تایید میکنه... باورهای مردمی جالبی بین مردم این خطه وجود داره... مثلا اینکه بعضی ها اعتقاد دارن زمانی که تمام برف سبلان آب بشه، آخر زمان میرسه... یا اینکه وقتی نام سبلان برده میشه، خصوصا وقتی که بهش سوگند یاد میکنن، مار از شکارش دست میکشه...

به گفته دوستان، یکی از مشکلات اصلی ای که تو این صعود ممکنه پیش بیاد گم شدن در اثر مه همیشگی این کوهه. از طرفی یه جاهایی از مسیر هست که اگه ۲-۳ متر از نفر جلوییت فاصله بگیری دیگه نمیتونی ببینیش و این به خاطر سنگ های خیلی بزرگیه که توی مسیر از بینشون رد میشیم... پس با گروه موندن تو این شرایط خیلی مهمه... خصوصا اینکه دو طرف مسیر دره است... مسیر صعودی که ما انتخاب کرده بودیم با تابلوهایی که از هرکدوم بعدی قابل مشاهده بود علامت گذاری شده بود... تابلوها از حدود ۵۴ شروع میشه و به ۱ که برسی قله رو فتح کردی... 😊😊😊

ما توی یکی از بهترین آب و هواهای ممکن صعود کردیم ولی با این حال من به شخصه از همه ی لباس گرم هایی که توی کوله ام بود استفاده کردم... اونم تو تیرماه...از کاپشن و بادگیر و پولار گرفته تا کلاه پشمی... البته داریم افرادی مثل آقای هوشیاری عزیز که تا قله با تیشرت اومدن ... اما خب ترجیحا همه جور لباس گرمی با خودتون همراه داشته باشید... 


فرناز یوسفی- تیرماه ۹۶

  • فرناز یوسفی