خاطرات صعودهای همنوردان دماوند

خاطرات صعودهای همنوردان دماوند
بایگانی

قله کلکچال - ۲۱ دی ۹۵

دوشنبه, ۱۹ تیر ۱۳۹۶، ۱۲:۲۷ ق.ظ

حدود ساعت 4/5 درب پارک جمشیدیه از خودرو  آقای مهروانی پیاده شدیم  و  در حالی به  سمت ابتدای مسیر حرکت کردیم که هوا چندان که از زمستان انتظار می رفت سرد نبود  ،  و وجود گودال های کوچک و بزرگ اب روی زمین  که یخ نزده بود  نشانه خوبی برای این گفته من بود . 

شب قبل بارندگی شده بود و  کف خیابانها را خیس کرده بود . به تدریج که بالا می رفتیم  خیسی زمین  جای خود رو به  پوشش برف دادند . 

ابتدای مسیر حرکت  با سرعت نسبتا زیادی  شروع شد و این باعث شد لباس های زیر بر اثر تعرق خیس  شود . 

در برنامه های زمستانی نوع پوشاک مورد استفاده و  سرعت حرکت باید به گونه ای تنظیم گردد که از این کار جلوگیری شود . چه بسا با خیس شدن لباسها و  عوض شدن شرایط جوی و همین طور نبود امکان تعویض لباس باعث دردسر و یا حتی سرمازدگی کوهنورد  گردد . 

گاه و بی گاه  نفراتی را در مسیر می دیدیم که  عمدتا در حال بازگشت بودند  . و با خود  فکر می کردم این آدم ها ساعت چند بالا رفتن که الان در حال بازگشت اند . 

هوا هنوز روشن نشده بود  که به اردوگاه  کلکچال رسیدیم  ، در پناهگاه  بسته بود .  تنها جای خشکی که می شد  استفاده کرد  داخل دستشوئی بود .  آنجا چائی درست کردیم و سر پا صبحانه ای خوریدم . 

توقف ما تا  فجر آفتاب  طول کشید  و پس از آن  به سمت گردنه کلک چال و  مسیر دشت پیاز حرکت کردیم . 

در همان ابتدای مسیر یک کوهنورد که خودش را کامروز معرفی کرد به ما ملحق شد و در ادامه مسیر با ما همراه شد . او عضو باشگاه خانه کوهنوردان تهران بود . 

کس دیگری در مسیر نبود  . به مرور بارش برف شروع شد  به همین خاطر مجبور شدیم  لباس های گرتکس را بپوشیم . 

روی گردنه  که رسیدیم  با راهنمائی آقای هوشیاری به سمت مسیر تابستانی دشت پیاز رفتیم . 

من تا حالا از اینجا به توچال نرفته بودم و هیچ شناختی از این مسیر نداشتم  ، قبل از ان فکر می کردم باید از قله  کلکچال به سمت  توچال خواهیم رفت . 

مسیر شیب زیادی داشت و مملو از برف تازه بود . از دید  من این جا می توانست  خطرناک  یا دست کم با برفکوبی خیلی زیادی همراه باشد . با توجه به  شدت گرفتن وزش باد و  بارش گاه و بی گاه برف پیشنهاد دادم که از ادامه این مسیر منصرف شده و با صعود همان شینی که مسافت زیادی آنرا تراورس کرده بودیم به سمت قله کلک چال تغییر مسیر دهیم .  دلیل آنرا  هم در کف دره  منهی به دشت پیاز به دوستان نشان دادم .  در چند نقطه از این مسیر بهمن هایی کوچک  و درشتی در روزهای قبل سقوط کرده بود  و توده زیادی برف روی هم جمع شده بود . اگر شب قبل بارش قابل توجهی داشتیم  بطور حتما این مسیر می توانست  بی نهایت خطرناک باشد . بااین حال برف کوبی ان سخت بود  و ادامه مسیر با مه ، باد  و بارش برف و همین طور وضعیت نفرات  را به صلاح ندیدم . 

در کنار سنگی روبرو به گوسفند سرای که در دره وجود داشت  توقف کردیم  . کف دره جوی آب روان بود . 

چائی و مقداری مواد  خوراکی خوردیم و  مسیر کلک چال را با صعود  ان شیب نسبتا تند  در پیش گرفتیم . هر چند با برف کوبی همراه بود ولی به مرور از حجم برف انباشته شده  کم و  نهایتا بعد  از ساعتی تلاش به مسیر نرمال کلکچال رسیدیم . در این بین بارش برف و باد ما را همراهی می کرد .  گاهی قطع می شد و هوا باز می شد و مجددا  با سر رسیدن توده ابری سیاه بارش از سر گرفته می شد . 

با رسیدن به مسیر کلکچال من چند عکس  در تلگرام گروه فرستادم  .  قبل از ما دو نفر دیگر به سمت قله رفته بودن .  

ما هم نهایتا در ساعت  یک ظهر روی قله قرار گرفتیم در حالی که بارش و  باد همچنان ادامه داشت . 

پس از صعود قله به اردوگاه باز گشتیم  ، تعداد خیلی کمی کوهنورد  در انجا بودند  و در کل امروز کلکچال خلوت بود . 

پس از صرف نهار و ساعت 16/26 انجا را به سمت  محل پارک خودروها ترک کردیم .  و نهایتا یک ساعت بعد  درب پارک جمشیدیه بودیم . 


تشکر می کنم از آقای مهروانی برای زحمت حمل و نقل ما همین طور از جناب هوشیاری که  باعث اجرای این برنامه شد . و  خوشحال شدم از آشنائی با دوست خوبمون آقای کامروز کلاهی . 

  • فرناز یوسفی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی