خاطرات صعودهای همنوردان دماوند

خاطرات صعودهای همنوردان دماوند
بایگانی
۱۶
مرداد

خاموش نشسته ای دماوند

ضحاک گریخت آخر از بند

برایم نوشتن از دماوند با تاریخچه ای ۳۸۵۰۰ساله،  با سابقه ای اساطیری ،بسیار سخت است.محل اسارت ضحاک مار به دوش،محل برگزاری جشن تیرگان،اولین صعود به قله در سال ۹۰۵میلادی،اولین صعود ایرانی ها با لیدری سرهنگ محمد صادق خان قاجار در سال ۱۸۵۷ میلادی،دوازدهمین قله نسبی بلند دنیابا ارتفاع ۵۶۷۱متر،تغییرات دمایی از منهای ۶۰ درجه🙈🙈🙈 تا منهای یک درجه،سرعت باد ۱۵۰ کیلومتر در ساعت در قله و ۷۰ کیلومتر در ساعت در کوهپایه،دارا بودن ۴۰۰ متر قطر دهانه با دریاچه ای دائمی از یخ،ودهمین قله خطرناک دنیا برای صعود.😳🙈🙈...از مطالبی است که باید سعی کنم با احترام بیشتر و محتاطانه تر در مورد صعود به بام ایران و خاور میانه و بلند ترین قله آتشفشانی آسیا.....دماوند....بنویسم.🙏🙏🙏

بارها به مناسبتهای فراوان قله دماوندوحتی سد لار را ،از قلل دیگر نظیر پاشوره،دیده بودم...حتی از پاشوره مسیر پاکوبهای رسیدن به دماوند و یخچالهای مسیر قابل رویت است.ولی رفتن و دیدن خودقله،سعادتی بود که با فراخوان گروه همنوردان دماوند برای صعودی دو روزه به  دماوند،نصیبمان شد.

برنامه ای برای آمادگی صعود به دماوند از اوایل سال ۹۶ توسط لیدر گروه  مشخص شده بود.مهمترین مسایل ان،راهپیمایی های طولانی در ارتفاعات بالا بود...صعود به قله های سبلان و علم کوه که طی ۳ هفته قبل از صعود به دماوند انجام شد...همنوردان را برای این امر آماده کرد.

هفته قبل از صعود به دماوند،صعودی سخت به علم کوه داشتیم که هنوز خستگی راه از بدنها در نرفته بود،باید آماده صعودی دیگر میشدیم.

طبق قرار،ساعت ۱۱شب سه شنبه۱۰مرداد با گروهی ۱۴ نفره توسط ۳ وسیله نقلیه شخصی با هماهنگی کامل به سمت پلور کیلومتر ۶۰ جاده هراز.. ورودی سد لار به سمت پارکینگ  عازم ، وپس از پارک ماشینها،سوار پاترولهای از قبل رزرو شده شدیم. طی مسافتی ۱۲ کیلومتری در مسیری ناهموار  برای رسیدن به گوسفند سرا ،من و سایر همنوردان را یاد عزیمتهای شبانه سبلان و علم کوه انداخت.

در ساعت ۲:۴۵ صبح چهارشنبه ۱۱ مرداد به گوسفند سرا در ارتفاع ۳۰۰۰ متری رسیدیم،یا به عبارتی بارگاه دوم،بارگاهی برای تحویل کوله ها برای حمل با قاطر ،

پس از ارسال کوله ها و وسایل اضافی ،در ساعت ۳:۳۰از گوسفند سرا به سمت بارگاه به راه افتادیم....طی مسیر،در شب با هد لمپ ،با زمانی حدودا ۵ ساعت و مسافتی در حدود ۹ کیلومتر،آغازی بود برای صعودی سخت ولی دلنشین.بالای سرمان اسمانی بود پر از  ستاره .... دیدن دب اصغر و ستاره جدی وراه شیری  از زیبایی این راه پیمایی در شب بود.

 وقتی داشتم گزارش سفر را مینوشتم...نظری به گزارشهای اینترنتی در خصوص اوضاع جانوری محیط انداختم.....مسیری که از گوسفند سرا به بارگاه سوم پیمودیم....گویا پر بوده است  از مار وعقرب.

ولی مارها و عقربهای منطقه گویا زیاد خطرناک نیستند،بر خلاف عقربهای شیر کوه.😊😊😊

ساعت ۸:۳۰دقیقه به بارگاه سوم در ازتفاع ۴۲۰۰متری رسیدیم.

نمای سد لار از بارگاه سوم

تا تحویل گیری چادرهای از قبل رزرو شده،وقت داشتیم برای استراحت زیر نور آفتاب در هوایی سرد و لطیف.آشنایی با گروهout door.به مدیریت جناب علیایی...و صرف  صبحانه در چادر مرکزی....که گنجایش نزدیک به ۱۴ نفر را داشت...و کاملا مهندسی ساز و استاندارد بود...و تحویل گیری چادرهای دو نفره اسکان همنوردان....کارهایی بود که انجام دادیم.....من خداییش خیلی خسته بودم....تا صبحانه را خوردم ،خودم و کیسه خوابم را به چادر رساندم و بیهوشیدم(بیهوش شدم)..از اوضاع دیگر دوستان هیچ خبری ندارم😂😂نخندین..من ۲۴ ساعت بود که نخوابیده بودم🙈فکر میکنم دیگران هم وضعیت مشابه من را داشتند...کلا شور و شوق صعود به یک قله، همیشه از ۲۴ ساعت قبل،خواب و خیال را از همه کوهنوردها می رباید.

به سختی توانستم به محیط عادت کنم...هر جوری بود نزدیک ظهر از کیسه خواب بیرون امدم...و پس از تطبیق محیطی...از چادر بیرون رفتم.

در ساعت  ۲ بعد از ظهر، از گروه با لوبیا پلو و سالاد بعنوان ناهار پذیرایی شد.بعد از ناهاردوستانی که تا حدودی خستگی از تن به در کرده بودند...برای هم هوایی و آمادگی برای صعود نهایی به ارتفاعات بالاتر عزیمت نمودند.من و علی به همراه هم به سمت پناهگاه رفتیم برای تهیه عکس و گزارش.

گروه ترک


پناهگاه بارگاه سوم در سال ۱۳۸۷ ساخته شده است و گنجایش ۷۰ نفر را دارد.در دو طبقه....طبقه اول ...شامل آشپز خانه و سالن ناهار خوری و دو اطاق...یکی انبار و  دیگری... اطاق استقرار...و طبقه دوم دارای ۲۰ تخت دو طبقه....(یاد پناهگاه قلعه امیری افتادم...تنگ و تاریک و بی رمق)..

جدا عرض میکنم ..اصلا در شان و منزلت قله دماوند..که نماد ملی یک تمدن کهن است..یک چنین پناهگاهی نیست..😔البته با گفتمان کوتاهی که با یکی از کارکنان پناهگاه داشتم...جمله جالبی گفت:وقتی در دمای چندین درجه زیر صفر در زمستان ...اینجا بیایی قدر  این مکان را خواهی فهمید.حرفش تا حدودی منطقی بود.

البته شنیدم کلا جو حاکم بر پناهگاههای قلل معروف دنیا(به غیر از اروپا.نظیر آلپ و مونبلان)...در همه جای دنیا به همین منوال است..صف دست شویی و عدم نظافت از معضلات این پناهگاه است که کاملا مشهود است به نحوی که ادم منصرف می شود. یاد پناهگاه رودبارک افتادم..با امکانات خوبش..خداییش انجا هتل ۵ ستاره است در قیاس با پناهگاه بارگاه سوم.🌴قیمت غذاها در بیلبورد آشپزخانه حاکی از قیمتهای مناسبی بود(ما که امتحان نکردیم ،ببینیم چه کیفتی دارند)..قیمت اب معدنی بیش از ۳ برابر است...البته طبیعیه...کرایه حمل و نقل زیاده....بگذریم😔

پس از تحقیق میدانی و بازگشت به کمپ،شام ماکارونی با سوسی که تا حالا ندیده بودم...صرف شد...ولی خوب جالب بود...البته بعضی دوستان از این نوع ماکارونی خوششان نیامد.

پس از هماهنگی های لازم برای صعود فردا .همه برای خوابیدن به چادرهای خود رفتند.

سرمای منهای ۴ درجه زیر صفر در شب.،در چادرهایی که ملاحظات فنی ساخت خوبی در انها بکار رفته بود....از جمله دوپوش بودن و کف عایق ۲ سانتیمتری همراه با تشکهای مناسب....شب مانی در کیسه خواب و چادر را خیلی راحت کرده بود....من که دوباره بیهوشیدم😊😊😊🙈🙈

روز پنجشنبه ۱۲ مرداد ساعت ۴:۴۰دقیقه از خواب بیدار شدیم و پس از صرف صبحانه ای مختصر ساعت ۶ صبح صعود آغاز گردید.قبل از گروه همنوردان دماوند،گروههای بسیاری راهپیمایی را آغاز کرده بودند و کاملا از دور،مسیر به سمت قله ،که پر بود از کوهنوردانی که در حال صعود بودند،مشاهده میشد..‌‌از هر ملت و نژادی،گروههای رومانیایی،ترکیه ای،بروجردی،محلاتی،کرد،ترک،لر و...‌

صعود در مسیری پاکوب با شیبی حدود ۴۵ درجه به سمت قله صورت میگرفت،پس از طلوع افتاب و تا حدودی فروکش کردن سرما،راه پیمایی آسانتر میشد.یکی از زیباترین صحنه ها پژواک دماوند بود که پس از طلوع خورشید بر روی کوه مقابل دیده میشد.🌹حوالی ساعت ۱۱ صبح به محدوده ابشار یخی در ارتفاع ۵۲۰۰متری که ۷ متر ارتفاع و قریب به ۳ متر قطر دارد و آبشاری دائمی و یخزده است که با طلوع افتاب و گرم شدن هوا شروع به ذوب شدن میکند و حوالی ۴ بعد از ظهر که برودت هوا کاهش می یابد،دوباره یخ میزند.....رسیدیم.ابشار یخی از فاصله ۳۰۰ متری قابل رویت بود.

پژواک دماوند 

گروه رومانیایی

گاز گوگرد (تپه گوگردی)


معمولا برخی از کوهنوردان از محدوده آبشار به بعد،از صعود انصراف میدهند،که طبیعی است.😊.خوشبختانه علی رقم خستگی، اعضای گروه...به راه ادامه دادند.....پس از گذر از شیب دوم،نزدیک به اخرین شیب منتهی به قله.....اندکی استراحت کردیم.بوی گوگرد در بعضی از جاهای مسیر..کاملا به مشام میرسید.

بعضی از کوهنوردان به هنگام فرود،سایر کوهنوردان در حال صعود را مورد تشویق قرار داده...و خبر از تمامی راه و رسیدن به قله را نوید میدادند....رسیدن به تپه های گوگردی..و گذر سریع از این محدوده و سپس دیدن دهانه اتشفشان مملو از برف و سپس فتح قله در ساعت ۱۳ ...توسط تمامی اعضای گروه همنوردان دماوند.....نتیجه همت و تلاش یگ گروه منسجم بود🙏

.....تبریک....شما توانستید👏👏👏🌹🌹🌹🌹

گرفتن عکس گروهی و تکی،تهیه فیلم صعود و تبریک گفتن دوستان به یکدیگر و گاها مشاهده اشک شوق کوهنوردان به مناسبت صعود ،از لحظات به تصویر کشیدنی است.🌷

کوهنوردی از بوشهر با گویش زیبایش،که قبل از ما موفق به صعود شده بود،پرچم زیبای ایران که جمله .....چو ایران نباشد   تن من مباد.....با خط نستعلیق بر روی ان نوشته شده بود...را به گروه هدیه داد...که متعاقبا پرچم در قله بر فراز در آمد.

گاز گوگرد برای بعضی از دوستان مشکلاتی از قبیل سوزش چشم ایجاد کرد که خوشبختانه با شستشوی چشمها مشکلات برطرف گردید.

ساعت ۱۴ با توجه به نامساعد شدن تدریجی هوا،به سرعت قصد فرود کردیم،مسیر شن اسکی غربی انتخاب و گروه با هماهنگی کامل به سمت بارگاه عزیمت کرد.به هنگام فرود به جز چند زمین خوردن در بین دوستان،مشکل خاصی پیش نیامد و به لطف و عنایت خداوندی...همه دوستان با سلامتی کامل در ساعت ۱۹ به بارگاه سوم و محل استقرار کمپ گروه رسیدند.👏👏👏👏

پذیرایی بوسیله آش و چایی،خستگی ۱۳ ساعت کوه پیمایی مداوم را از تن دوستان تا حدودی به در آورد.پس از بسته بندی و تحویل کوله ها و وسایل اضافی کوهنوردان برای ارسال توسط قاطرها به گوسفند سرا ،و تشکر و خداحافظی از مسئول out door ،در سا عت ۲۱:۳۰ آماده پیاده روی شبانه از بارگاه سوم به سمت گوسفند سرا شدیم.مهتاب دماوند برای ادامه مسیر کافی بود ولی با اینحال از هد لمپ و چراغ قوه در مسیر برگشت ۴.۵ ساعته استفاده کردیم....مشاهده وجود فضولات چهار پایان در راه،نشان از درستی مسیر میداد.(روشی جالب برای گم نکردن مسیر)....گاها بعضی از دوستان در مسیر بازگشت دچار خستگی شده بودند که با همیاری سایر همنوردان،مشکلات جزیی ناشی از این خستگی بر طرف شد.🌹🌹🌹🌹


ساعت ۲ صبح روز جمعه ۱۳ مرداد ...همه اعضای گروه به گوسفند سرا رسیدند..بعد از اندکی استراحت و  تحویل گیری بسته های ارسالی و مستقر کردن انها بر باربندهای ماشینهایی که مسئولیت باز گرداندن گروه را داشتند....برای طی دوباره مسافتی ۱۲ کیلومتری از جاده های پر دست انداز....عازم پارکینگ شدیم.رسیدن به محل پارک ماشینهای شخصی یا به عبارتی مامنی امن😊در ساعت ۲:۴۵ دقیقه صبح.،‌پایان کار بود.

خستگی همراه با خشنودی دوستان از موفقیت دراین صعود کاملا قابل مشاهده بود.

خداحافظی از یکدیگر در بین صفا و صمیمیت حاصل از یک کار گروهی و یک صعود موفق.‌‌‌پایانی بود برای شروعی دیگر.

گوارای وجودتان      مشت چنگتان

رامین مسطور - ۱۴ مرداد ۱۳۹۶


اعضای شرکت کننده در این صعود:

آقایان....حسن هوشیاری(لیدر)..علی پروینی..محمد سالمی..محسن امیر تیموری...محمد نوبری..علی امیر تیموری..رامین مسطور

خانمها:فرح یوسفی..رویا هوشیاری.. زهرا ابراهیمی..محبوبه بالی..مریم حامل کارگر..ساینا هوشیاری..فرناز یوسفی



   It would be a difficult challenge to write about the Legendary Damavand, the Highest Mountain in Iran and middle East and the highest volcanic mountain in Asia with the summit Altitude of 5671 meters above mean sea level (AMSL). The most important aspect of the ascend which was the long Hikes in high altitudes were practiced by the crew while ascending Sabalan and Alam Kooh summits 3 weeks prior to the ascend. We arrived at Goosfandsara(3000 AMSL) on 2:45 wednesday morning on 2nd of August to hand in our backpacks to be carried by the Mules.Under a starry sky with headlamps, The 5 hour and 9 Km Journey was a satisfying start to a difficult ascend .Apparently the local wildlife was supposed to be crawling with Snakes and Scorpions , but not as dangerous as it sounds.

We arrived at the third shrine at 8:30 (4200 AMSL). After a sleepless night ,resting under the sunshine, in the Cold and after breaking my fast in the central tent was a delight .It was hard to adapt to the conditions. I crawled out of the sleeping bag around noon.

The shelter on the third shrine was built in 2009 and accommodates  up to  70 people with a  bismal condition. Not the proper representation of an iconic mountain but a local worker said: "When you arrive here in winter with temperature under the freezing point, You will appreciate whatever little we have to offer" .He made sense. On the morning of August the 3rd we began the ascend, the scenery was dotted with climbers of many nationalities and cultures that had already begun to ascend. People from Romania and Turkey to our own Tukish and Lor countrymen. One the most beautiful sights was the alpenglow of the Damavand when the sun rose .Around  11 am we arrived at the Icy waterfall (5200 AMSL). An everlasting frozen waterfall which started to weep after the sunrise and froze again in the afternoon's cold air. we rested before the last incline which led to the summit, the smell of Sulfur gas filled the air, luckily nobody quit.and we carried on .

At last, after all the struggles and difficulties at 1 pm we arrived at the summit. An emotional and proud moment for all of us.

  • فرناز یوسفی
۲۱
مهر

گزارش صعود به قله پرسون

🌺🌺🌺🌺🌺🌺

تاریخ اجرا:96/7/14

ارتفاع:3170

برنامه: نیمه سنگین

منطقه: لواسانات، روستای افجه، دشت هویج، قله پرسون

تعداد نفرات:7 نفر

آقایان: آقای دلشاد مرد بزرگوار گروه

آقای حسن هوشیاری: لیدر گروه

آقای محمد صابری؛ عکاس گروه

آقا محمد؛ عضو جدید گروه

خانمها: رویا افسردیری

خانم زهرا ابراهیمی

خانم ساینا هوشیاری🌺🌺🌺🌺🌺🌺

امروز نیز یکی از روزهای خوب کوهنوریمان همراه با دوستان عزیزبود.

برنامه حرکت از اتوبان امام علی زیر پل همت که همگی در ساعت مشخص در محل مستقر شدیم و حرکت به سمت لواسان را آغاز کردیم، بعد ازرسیدن به لواسان به سمت روستای افجه رسیدیم  در انتهای روستا ماشینهارو پارک کرده و خود را برای صعودی دیگر در هوای مطبوع پاییزی که نسبتاً سرد بود آغاز کردیم ساعت حود 6:30 قدم اول برداشته شد گذر از کنار باغات و رنگ آمیزی شدن برگها در این فصل ،زیبایی مسیر را دوچندان کرده بود بعداز طی کردن مسافتی باشیب ملایم 7/45  دقیقه به دشت هویج رسیدیم دشتی بسیار زیبا که در فصل بهار مردمان زیادی را به سوی خود می کشد،

نام اصلی این دشت گرچال بوده که با کاشت هویج  به این نام معروف شده است قلل های اطراف دشت به نامهای آتشکوه، ساکا،ریزان، پرسون و غیره هست ،


باز کردن سفره صبحانه رنگین مثل همیشه وبا درست کردن چایی و دمنوش گیاهی توسط دوست عزیزمان آقای دلشاد صبحانه ای کامل میل کردیم ، ساعت 9 بعداز خداحافظی آقای دلشاد به علت گرفتن عضله کمر از ادامه مسیر به سمت پایین راه افتادو گروه درجناح شرقی دشت به سمت قله راه پیش گرفتیم مسیر قله پاکوب زیگزاگی بود اما آقای لیدر عزیز، مارا از یال کناری قله باشیب بسیار تند ولی مسیر نصف راه اصلی بالا کشید که با نگاه کردن به پایین تعجب میکردیم،. زمان رادرست گفته بود 11/30  به بالای قله رسیدیم در حالیکه درمیان مسیر غافل از عکاسی کردن آقامحمد چشم پوشی نمیکردیم بارش برف روز قبل زیبایی قله راافزایش داده بود دیدن برف در این تاریخ اواسط مهر برای من و دوستانم تعجب انگیزبود، مه غلیظ تمام اطراف قله رو گرفته بود ، که ما بعداز صرف ناهار مختصر و ساندویج های از قبل آماده شده و خوردن چایی استراحت کاملی بود در این روز ،

با تابش آفتاب برای چندین دقیقه و نمایان شدن کوه دماوند و یادآوری صعود به دماوند  و گرفتن عکسهای پی درپی شور و نشاط دوستان آغاز شد.

ساعت12/30 برای فرود آماده شدیم ولی اینبار از راه پاکوب گذر از رودخانه ای که با آب شدن برفها رود نسبتاًخروشان بود بعداز گذر از این مسبر ساعت 2 دوبار دیدار ازدشت داشتیم و استراحت کوتاه، 

وبالاخره ساعت3:30 در کنار ماشینها 

که بار دیگرصعود موفقی را به صعودهای خود اضافه کردیم و منتظر دستور لیدر هستیم با اعلام صعودی جدید🌺🌺🌺🌺🌺

لیدر عزیز و دوستان متشکرم که هستین 🙏🙏🙏

جای تک تک دوستانی که به دلایلی تشریف نیاورده بودن خالی بود🌺🌺🌺

گزارش: رویا افسردیری

  • فرناز یوسفی
۰۸
مرداد

اخرین باری که حصارچال را دیدم... یک چادر زده بودم بین دو رودی که سرچشمه داشتند از آب های ذوب شده یخچال دایمی علم کوه... هوا بس ناجوانمردانه عالی😂یک لباس ورزشی در بر، همراه با نوشیدن قهوه ترکی که خودم درست کرده بودم و دیدن مناظر کمپ و طبیعت حصار چال... کلا تمام مناظر زیبا و طبیعت متعلق به کسانی است که رنج راه بر خود تحمیل میکنند و میروند، می بینند و زندگی می کنند در لحظات ناب.🌹

مثل سیاوش همنورد عزیزم...آرزویم دیدن دوباره علم کوه و حصار چال بود. توفیقی دست داد تا در ۶ مرداد ۹۶ پس از ۴ سال به محیط زیبای کلاردشت، رودبارک، حصار چال و علم کوه بر گردم. دومین قله بلند ایران با ارتفاع ۴۸۵۰متر. ولی ایندفعه تنها نبودم... بلکه در قالب یک گروه ۱۲ نفره از عزیزانی که چندین صعود موفق با هم داشتیم... گروه همنوردان دماوند....🌴

روز قبل از صعود ساعت ۴ صبح با کوله باری از وسایل صعود، همگی خود را به ترمینال بیهقی رساندیم و با مینی بوسی که لیدر از قبل مهیا نموده بود از جاده چالوس به سمت رودبارک کلاردشت (کمپ فدراسیون کوهنوردی) عازم شدیم. پس از رسیدن به کمپ و استقرار در اطاقها و صرف صبحانه، برای هم هوایی قبل از صعود😂😂😂😂با لباسهای مهمانی به سمت مناطق ییلاقی مسیر کلاردشت-عباس اباد رفتیم...جنگلهای انبوه مازندران واقعا مناظری هستند که دل از هر بیننده ای می ربایند.🌹ترانه های زیبایی که توسط همنوردان در ماشین اجرا شد و جوجه کبابی که توسط لیدر عزیز و همسر مهربانشان رویا خانم از پیش مهیا گردیده بود... روشن کردن اتش با ذغال و چوبهای جنگلی ....از لحظات فرحبخش این هم هوایی است😊😊😊

استفاده از طبیعت سر سبز خطه شمال ایران با محیطی رام و آرام با دوستانی یکرنگ و یکدل ...دلنشین است....توصیه میکنم امتحان کنید🙏

قله علم کوه در منطقه تخت سلیمان یا به عبارتی الپ ایران واقع است و از زیباترین مناطق کوهنوردی ایران محسوب می شود. یکی از اساتید کوهنوردی ایران رقمی در حدود ۲۰۰ قله در این منطقه متصور بود و علم کوه را اورست ایران نام نهاده است.بیشتر شهرت این قله به خاطر دیواره ای است که در دامنه شمالی ان واقع است و دارای فنی ترین و سخت ترین مسیرهای سنگ نوردی در ایران است. این دیواره در ایران جایگاهی مانندk2در جهان را دارا است.

ساعت ۴:۱۰دقیقه روز جمعه ۶ مرداد همه همنوردان برای طی مسیری ۲۷کیلومتری توسط پاترولهایی که از پیش مهیا شده بودند،سوار ماشین شدند و پس از ۷۰ دقیقه به ابتدای مسیر کوهپیمایی رسیدیم.پس از طی مسیری ۲ ساعته و گذشتن از یخچالهای دایمی و رسیدن به بهشت ایران حصارچال در ارتفاع ۳۷۰۰ متری ....اغازی بود برای یک صعود...

پس از صرف صبحانه در حصار چال و در هوایی مطبوع و دلنشین...در ساعت ۸ صبح به سمت قله راه افتادیم...هر چه بالاتر میرفتیم زیبایی منطقه بیشتر دیده میشد...دیدن حوضچه های اب طبیعی و منظری دیگر از کمپهای بر افراشته در منطقه حصارچال همه را شیفته و واله خود میکرد.🌹🌹🌹🌹

در ارتفاع ۴۴۰۰ متری استراحتی داشتیم،استراحت چه عرض کنم....بعضی از دوستان به دلیل خستگی راه شاید چند دقیقه ای به خواب شیرین هم فرو رفتند...شاید باور نکنید من خوابیدم حتی خواب هم دیدم...خواب یک دریاچه با ۱۲ قوی زیبا،سفید با گردنهای افراشته و در حال رقص زیبای قو....(حتما اهنگ دریاچه قو اثر چایکوفسکی را گوش دهید...لطیف ترین اهنگی است که تا کنون شنیده ام).

ساعت ۱۵پس ازهفت ساعت از جبهه جنوبی و عبور از مسیری صعب و گاها دست به سنگ شدن...به قله رسیدیم.

نقل قول از فرناز: وقتی که به قله رسید...اولین سوالش این بود: واقعا رسیدیم؟ بله رسیدید ...👏👏همه دوستان با تلاش و همت خودشان دومین قله مرتفع ایران را صعود کردند و بر افراشتن پرچم همنوردان دماوند که با یاد و خاطره بانوی کوهنوردی ایران.‌‌‌....لیلا اسفندیاری مزین شده بود....افتخاری بود برای این صعود..‌. روحش شاد و یادش گرامی.‌‌‌🌹


از زیبایی های این صعود..‌.صعود جوانترین عضو گروه امیتیس نازنین به همراه پدر و مادر عزیزش به علم کوه بود...تبریک امیتیس🙏🙏🙏🙏🙏


ساعت ۱۶ آرام آرام عزم فرود کردیم...همه اساتید کوهنوردی میدانند برگشت سخت تر از صعود است. با تنی خسته بعد از ساعتها پیاده روی در ساعت ۸ به حصار چال رسیدیم....بعضی از دوستان در پی مهیا کردن چای بودند ولی به دلیل کمبود وقت از تهیه چای گذر کردیم و گذشتیم.

دو ساعت در شب ،،،گروه با نور هد لمپ و چراغ قوه در مسیری که از یخچالها میگذشت همنوردی کردند.گاها سختی راه مشکلاتی را برای بعضی از دوستان ایجاد کرد ولی خدا راشکر همگی به مامن رسیدیم. محل پاترولها که یکی از انها به سختی روشن شد.😊😊😊.

تصور کنید در دل شب با خستگی یک صعود سخت یک روزه ...مجددا باید یک مسیر ناهموار ۲۷ کیلومتری را در جاده ای پر فراز و نشیب طی نمود با تنی خسته و رنجور.....ما اینکار را انجام دادیم👍👍👍👍

در ساعت یک نصف شب به اردوگاه رودبارک رسیدیم...

گویا جانی دوباره در کالبد خسته گروه دمیده شد....بعضی از دوستان به دنبال سرو سامانی دوباره به زندگی...و بعضی دیگر به دنبال استراحت....ولی همه در یک چیز مشترک بودند‌‌‌‌‌....خوشحال از صعودی موفقیت امیز و رسیدن به مامنی دوباره🌹🌹

شخصا از اینکه همه صحیح و سالم پس از ساعتها کوهنوردی و گذران مصاعب به اردوگاه رسیدند.‌‌...خوشحال بودم.🌴

در پاسی گذشته از نیمه شب...به سمت تهران راه افتادیم...پس از صرف شام در یک رستوران در مرزن اباد در ساعت ۲.۵ نصفه شب....به پیشنهاد یکی از همنوردان که معتقد بود:در ایران هر کاری انجام شدنی است ...شامی گوارا صرف شد....تصور کنید وسط جاده اکبر جوجه با برنج ته دیگ دار با ماست و نوشابه و زیتون پرورده و سیر ترشی، انهم ساعت ۲.۵ نصفه شب😂😂😂😂

پس از صرف شام....به سمت تهران راه افتادیم...رسیدن به تمدنی شلوغ، پر ترافیک و پر دغدغه در ساعت ۷ صبح پایانی بود برای صعودی سخت ولی دلنشین...

مهمترین کاری که انجام شد... انجام یک کار گروهی بود و آن رفتن به دومین قله مرتفع ایران است....یک گروه با گوناگونی نسلهای متفاوت.....همین بس است و کافی.‌‌‌‌ گوارای وجودتان....مشت چنگتان...🙏

رامین مسطور - ۷ مرداد ۹۶

  • فرناز یوسفی
۲۸
تیر

🌴منم که دیده به دیدار دوست کردم باز

چه شکر گویمت ای کار ساز بنده نواز


دوستی داشتم همین حوالی،فقط یک چند صد کیلومتری معادل ۱۲ ساعت رانندگی با هم فاصله داشتیم،،،،۳ سال پیش با یک گروه ۱۷ نفره با برو بچ دانشگاه با چند تا ماشین عاریه و کلی قرض و قوله و گرفتن مرخصی ورزشی،رفتیم به زیارتش...

با رویی باز پذیرایمان بود،ولی ۲۴ نوع اب و هوا،،،از بری و بحری نصیبمان کرد.هم برف،هم مه،هم آفتاب عالم تاب،هم رعد و برق ....و هم تگرگ.

حسابی از خجالتمان در امد...۱۲ ساعت در خدمتش بودیم،ولی باز هم به معرفتش...‌سالم گذاشت برگردیم.😂😂😂😂

اندفعه که خدمتش بودیم...اسمش دلی ساوالان بود(سبلان دیوانه)....ولی فکر کنم ...انهم مثل من پیر شده😔😔چون اینباره پس از ۳ سال که برای دست بوسی خدمت رسیدیم...با هوایی دل انگیزو آفتابی پذیرایمان شد‌‌‌....گویا دوپامین مغزش زیاد ترشح کرده بود و آرام شده بود....😂😂😂😂🙏

سر خوش بود و خوشحال...

من اگر جای ساوالان بودم،همیشه از مهمانهایم با هوایی مثل روز صعودی که من و گروه ۱۳ نفره همنوردان دماوند داشتیم،از مهمانهایم پذیرایی میکردم..🌹گرم و افتابی.

.دوست من در این چند سال هیچ تغییری نکرده بود،،،فقط گنجشکهایش تپل تر و سر حالتر شده بودند.

یک سری از کوهنوردهای دوست تر از دوست...یا به معنای واقعی...عشق....لطف کرده بودند و علامتهایی زیبا با رنگ نارنجی در مسیر نصب کرده بودند تا ره گم نکنیم در این وادی.....ما ییم و موج سودا... ره گم کرده ، در این سالهای خاکستری.‌‌‌‌‌‌‌......

ولی خداییش ۴۸ تا تابلو زده بودند که از پای کوه به صورت معکوس شروع میشد‌‌‌‌‌‌...از ۴۸ تا ۱..تا شماره ۱۱ خیلی خوب بود ولی ۱۱ تا ا.....عجب انرژی ای میگرفت... 

 شمارش معکوس سخت است ،مخصوصا در  سربالایی.😳

همیشه قبل از صعود دوست داشتم ورزش کششی انجام بدهم....خدارا شکر ماشینهای لند روری که از پایین تا حسینیه ما را انتقال دادند...با حرکات موزون و البته همراه با خشونت منبعث از جاده ناهموار...همانند یک ماساژور حرفه ای این کار را انجام دادند....و پای صعود نیاز به هیچ حرکت ورزشی ای نبود...چون کاملا استخوانها نرم شده بودند...😂😂😂😂

ساعت ۷:۳۰حسینیه بودیم در ارتفاع ۳۷۰۰متری و با گروه به سمت قله صعود را اغاز کردیم.مسیر زیبا و دلنشین،هوا آرام و رام،دوستان موافق و همراه...از هر سنی و از هر قوم و نژاد و فرهنگی....همه اینها در عشق به صعود نهفته بود.

در راه پر فراز و نشیب گه گاه همنوردی جا می ماند،که با مساعدت و مهربانی سایر همنوردان،دوباره خود را به گروه میرساند،ماشالله جوانها همراه با رقص و شادی تا قله مارا همراهی کردند،،،و چه خوش ساعتی گذران ایام داشتیم.🌹

پس از ۶ ساعت پیاده روی و گذر از سنگ محراب ،در ساعت ۱۳:۳۰ به افق دوست به دریاچه ساوالان(اب بالای سر)رسیدیم...همه خوشحال و مسرور از صعودی دیگر تا ارتفاع رده ۵۰۰۰ متر(دقیقا ۴۸۰۲متر)...پرچم ها برافراشته و عکسها گرفته شد.و استراحتی دگر باره در کنار دوست و دوستان.و صرف هندوانه که توسط دوستان به قله اورده شده بود.

رطل فرود در ساعت ۱۵ نواخته و به همراهی گروه عازم مراجعت...ارتفاع زدگی جزئی برای بعضی از دوستان حادث شد که به یمن بازگشت به ارتفاع پایین همه چیز به خوبی و خوشی پایان یافت. مسیری ۱۸ کیلومتری در ۱۲ ساعت...از ارتفاع ۳۷۰۰ تا ۴۸۰۰..سوق دادن گروه به پایه ای از حضور حرفه ای در کوهپیمایی و فتح سومین قله بلند ایران  بود...یک مرتبه بالاتر....👏👏

خوش باشد این طعم شیرین صعود بر همگی🙏

در لحظاتی که داشتم برای دل خودم گزارشی از صعود به سبلان مینوشتم...خبری خواندم از تگرگ در سبلان...در روز بعد از صعود گروه همنوردان دماوند....گویا دوست من از رفتن ما ناراحت است😊

خواهیم امد دگر بار در زمانی دیگر

چشم به راه باش دوست من🙏

ساعت۱۹:۳۰پس از چهار ساعت و نیم پیاده روی به حسینیه رسیدیم، و حلقه ای از شادی در میان سایر کوهنوردان که در حال رقص محلی بودند را همراه با چای و نباتی که لیدر گروه مهمانمان کرده بود،نظاره گر بودیم...برخلافی که مشهور است ایرانیها افراد افسرده ای هستند..ولی معتقدم اصلا اینگونه نیست....ایرانی هر زمان و مکانی که دست بدهد....شادی خواهد کرد.🌹🌹🌹🌹

مجددا سوار لندرورهای نرم کننده جان و استخوان، مسیر ۱۵ کیلومتری و خاکی حسینه تا شابیل را پشت سر گذاشته،و در اب گرم ان ساعتی را گذراندیم تا خستگی راهی ۱۲ ساعته را التیامی باشد.شامی گوارا از کباب کوبیده و چنجه تازه همراه با نوشابه و ماست و چایی بعد از شام ،انرژی از دست رفته را به همگی بازگرداند.

هرکس مکانی امن در زندگیش دارد،که پس از خستگی های ایام در انجا مامن میگیرد.مکان امن ما نیز در این سفر ،منزل کوهنورد پیشکسوت جناب اقای موسوی زاده در مشکین شهر بود که با آغوشی باز از همه مهمان نوازی میکرد.

پس از یک روز فعالیت به مامن خود بازگشتیم .و چه دلنشین بود خوابی عمیق پس از یک صعود رویایی .🙏

گرچه راهی است پر از بیم ز ما تا بر دوست.

رفتن اسان بود ار واقف منزل باشی

واقف منزل بودیم و تا بر دوست با گروه همنوردان دماوند رفتیم و باز امدیم. مبارکتان باشد حلاوت دیدار دوست.

رامین مسطور -  پنجشنبه ۲۲ تیر ۹۶


گزارش فنی صعود

آخه خداییش نوشتن گزارش فنی صعود به این مهمی رو سپردن به من تازه وارد! کوچک ترین عضو گروه که چهارمین قله خودش رو فتح کرده تازه... (حالا بماند که تا همین چند سال پیش فکر میکردم اون تپه ای که وقتی ۶-۷ ساله بودم و تو اردبیل با خانواده ازش رفته بودیم بالا سبلان بوده... چون تو کتابای جغرافی خونده بودم که کوه معروف اردبیل سبلانه😂😂😂)  البته شاید خیلی هم بد نباشه... از اونجایی که به خاطر تجربه کم مدام دارم از بزرگان گروه سوال میپرسم و از تجربیاتشون استفاده میکنم شاید خوب باشه که برای تازه کار هایی مثل خودم بنویسم... 

اول از همه اینکه یه سری اطلاعات جالب توی این صعود راجع به سبلان کسب کردم که دونستنشون خالی از لطف نیست... 

قله سبلان با ارتفاع ۴۸۱۱، سومین بلندترین قله ایرانه ... از یک طرف محلی ها گاهی به خاطر آب و هوای مدام در حال تغییر این کوه بهش میگن "دَلی ساوالان" یعنی "سبلان دیوونه" و از طرفی هم براشون جای مقدسی حساب میشه و برای همین گاهی "سلطان ساوالان" قسمشونه... باور به مقدس بودن این کوه هم از اونجاییه که اعتقاد دارن مزار زرتشت توی این کوهه و  سنگ محراب هم محل عبادت این پیامبر بوده... یکی از معانی "ساوالان" هم که میشه "محل دریافت وحی" این اعتقاد رو تایید میکنه... باورهای مردمی جالبی بین مردم این خطه وجود داره... مثلا اینکه بعضی ها اعتقاد دارن زمانی که تمام برف سبلان آب بشه، آخر زمان میرسه... یا اینکه وقتی نام سبلان برده میشه، خصوصا وقتی که بهش سوگند یاد میکنن، مار از شکارش دست میکشه...

به گفته دوستان، یکی از مشکلات اصلی ای که تو این صعود ممکنه پیش بیاد گم شدن در اثر مه همیشگی این کوهه. از طرفی یه جاهایی از مسیر هست که اگه ۲-۳ متر از نفر جلوییت فاصله بگیری دیگه نمیتونی ببینیش و این به خاطر سنگ های خیلی بزرگیه که توی مسیر از بینشون رد میشیم... پس با گروه موندن تو این شرایط خیلی مهمه... خصوصا اینکه دو طرف مسیر دره است... مسیر صعودی که ما انتخاب کرده بودیم با تابلوهایی که از هرکدوم بعدی قابل مشاهده بود علامت گذاری شده بود... تابلوها از حدود ۵۴ شروع میشه و به ۱ که برسی قله رو فتح کردی... 😊😊😊

ما توی یکی از بهترین آب و هواهای ممکن صعود کردیم ولی با این حال من به شخصه از همه ی لباس گرم هایی که توی کوله ام بود استفاده کردم... اونم تو تیرماه...از کاپشن و بادگیر و پولار گرفته تا کلاه پشمی... البته داریم افرادی مثل آقای هوشیاری عزیز که تا قله با تیشرت اومدن ... اما خب ترجیحا همه جور لباس گرمی با خودتون همراه داشته باشید... 


فرناز یوسفی- تیرماه ۹۶

  • فرناز یوسفی
۱۹
تیر

حدود ساعت ۶ صبح، با یک گروه ۶ نفره از آهار شروع به حرکت کردیم... با اینکه تابستون بود هوا خیلی خنک و دل نواز بود... اوایل مسیر پر بود از باغ های گیلاس و آلبالو... به لطف آقای سالمی عزیز از شاخه های بیرون اومده از باغ ها گیلاس و آلبالوهای خوشمزه و تازه ای خوردیم... بعد از گذشتن از بین باغ ها، به دشت رسیدیم ...

مسیر را ادامه دادیم تا به سرچشمه ای که به گوسفندسرا معروف است رسیدیم... قرار بود صبحانه را در همانجا صرف کنیم اما اطراف چشمه طوری بود که گویی به شهر جیرجیرکها وارد شده بودیم... با هر قدمی که به زمین میگذاشتیم بیشتراز چند ده تایی از زمین بلند میشدند... طوری که امکان مستقر شدن وجود نداشت... به این ترتیب باز هم به مسیر ادامه داده و از دره ای نا نجیب با شیب بسیار تند عبور کردیم تا شاید کمی از وجود جیرجیرکها کاسته شود...

 

ساعت ده برای صرف صبحانه توقف کردیم و با سفره رنگی صبحانه مفصلی نوش جان کردیم حدود ساعت 10:45 باز به راه خود ادامه دادیم... دیگر قله به وضوح مقابلمون بود... انقدر نزدیک که انگار یک ساعت دیگه بهش خواهیم رسید... ولی هرچه راه میرفتیم قله همان سرجای خودش بود...

حدود ساعت 2:30بدون باز کردن سفره درکمر کوه بر روی سنگ ها نشستنیم و ساندویچی از قبل آماده شده صرف کردیم... دوباره به راه خود ادامه داده تا ساعت 4 بعداز ظهر به قله رسیدیم در پناهگاه قله به هرکسی که می گفتیم از مسیر شکرآب صبح حرکت کردیم باورشان نمیشد که یک روزه بشه از این مسیر صعود کرد... 

در بالای قله بعداز صرف میوه و چای و کمی غذا و عکس گرفتن ساعت 5:30 از قله به سمت ایستگاه هفت حرکت کردیم ... از ایستگاه هفت با تله کابین به سمت ولنجک پایین اومدیم و در نهایت ساعت 6:30 این صعود موفق آمیز را به پایان رساندیم...

 تشکر میکنم از همه این عزیزان که مارا در این صعود یاری کردن... 

به امید صعودهای دیگر در کنار دوستان عزیز...

اعضای گروه در این صعود: آقایان محمد سالمی و حسن هوشیاری (لیدر) و خانمها فرح یوسفی، رویا افسردیری، ساینا هوشیاری و فرناز یوسفی

  • فرناز یوسفی
۱۹
تیر

🌹سیر سپهر و دور قمر را چه اختیار🌹

🌹درگردشند بر حسب اختیار دوست🌹

🌴سفری دیگر، برحسب اختیاردوستان گروه همنوردان دماوند.... برای صعود به قله ای دیگر مهیا شد..سالهای جوانی(انچه افتد و دانی)بارها از جاده فشم دیزین ره پیموده و چندین بار سعادت دیدن منظره قله دیزین و پیست اسکی را داشته ام....ولی این بار دیدن این مناظر از ارتفاعی بالاتر نصیبمان شد و ان قله ۴۱۷۰متری کلون بستک(کلون بسته)بود....🌴

مسیر یکساعته تهران...جاده فشم...دیزین را به همراه دوستان پیموده و ماشینها را در راهداری دیزین و در ارتفاع ۳۲۸۰متری مستقر نمودیم و با کوله ای اندک از اب و وسایل مورد نیاز یک صعود یک روزه ،به سمت قله رهسپار شدیم..پس از طی ۴۰ دقیقه پیاده روی از جاده ای ماشین رو ولی خاکی....که از خاک بر پا شده از ماشین های در تردد نیز بی نصیب نبودیم...در ساعت ۷:۴۵دقیقه به ایستگاه انتن که محوطه ای برای پارک وسایل نقلیه هم داشت رسیدیم....

پس از انکه اعضای ۱۷ نفره گروه خود را معرفی کردند...با راهنمایی لیدر همیشه خوبمان جناب هوشیاری عزیز و حمایت اقا محسن گرامی(بابای عسل)....از مسیری در دامنه کوه،که پوشش فصل تابستانی دامنه های البرز را در بر داشت...و گاها چهار فصل رنگی بوته های خودرو را میتوانستیم ببینیم..به راه افتادیم..بدون وقفه از دامنه و سپس با طی مسیری با شیب زیاد و رسیدن به برامدگی های سنگی فرسایش کوه...که گاها دست به سنگ نیز از فوایدش بود....در ساعت ۱۰:۵۰ پس از ۳ ساعت پیاده روی به قله کلون بستک رسیدیم که از سمت شرق ان...قله همیشه سربلند دماوند و از سمت غرب ان قله های کهر و ناز....و اما الوند با شکوه که در دور دستها خودنمایی میکرد ..قابل رویت بودند.

🌷شور و شوق صعود اولی عزیزمان و جوانترین عضو گروه، امیتیس نازنین که با جدیت و استواری تمام در این صعود کنارمان بود و عکسها و فیلمهایی که به مناسبت این صعود گرفته میشد از لحظات دلنشین این همنوردی به شمار می اید.🌷

با سپاس فراوان از عزیزان بزرگوار،اقاسیاوش  بخاطر فیلمهای صعود واقا محمد همیشه در صحنه ، برای ثبت خاطرات لحظات ناب.بچه ها مچکریم🙏

هم هوایی یکساعته در ارتفاع بالای ۴۰۰۰ متر برای امادگی صعودهای بعدی بنا به توصیه لیدر،همراه با صرف غذایی سبک صورت گرفت..و پس از ان به راحتی مرحله فرود انجام و پس از ۲ ساعت....به راهدار خانه دیزین رسیدیم.

از نکات این صعود تطبیق با ارتفاع بالا بود که به حمد و ثنای خداوندی  در این امر برای دوستان مشکلی پیش نیامد،که نشان از توان بالای همه اعضای گروه است.

🙏.به امید صعود به ارتفاع ۵۰۰۰ متر وبالاتر.🙏

کل مسیر پیمایش ۱۶ کیلومتر و زمان ان ۶ ساعت براورد گردید.


چشم به راه و منتظر صعودی دیگر با دوستان همدل همنوردان دماوند.

جمعه ۹ تیر ۱۳۹۶    رامین

  • فرناز یوسفی
۱۹
تیر

بنام خدا

امروز جمعه 02تیر ماه 1396 گروه همنوردان دماوند به سرپرستی آقای هوشیاری عازم قله توچال از مسیر ولنجک شد.

🌺☀️🗻🇮🇷🏆👏💪 

گروهی از همنوردان ساعت 3:30 دقیقه صبح از زیر پل سیدخندان و باقی دوستان در پارکینک مجموعه توچال گرد هم آمدند.

🚶🏻🚗🚶🏻‍♀️🚙🚶🏻🚲🚶🏻‍♀️🚖🚶🏻🚁

استارت صعود در ساعت 5 صبح با 17 نفر از ایستگاه 1زده شد

🎊🎉🎈🎊🎉🎈🎊🎉🎈🎊🎉🎈

در مسیر خانم یوسفی عزیز به همراه ساینا جان و فرناز جان سرقدم گروه بودند و در بهترین زمان ممکن یعنی ساعت 7:15 به ایستگاه 2 رسیدیم و با میوه های خوشمزه و اسنک و کلوچه و دمنوش  و ... به مدت 30 دقیقه استراحتی کردیم و ظرف های آب را پر کرده و به مسیر ادامه دادیم.

🍒🍈🍒🌮🍒🍬🍒☕️🍒

مسیر را تا ایستگاه 5 به لطف موزیک های دوستان و خاطرات و معماهای فکری شیرین به راحتی طی کردیم و تیم با ی دنیا انرژی مثبت در ساعت 9 به ایستگاه 5 رسید.

💃☀️🕺🏻🎧💃🎼🕺🏻📷💃🔈🕺🏻

در ایستگاه 5 دوستان سفره های صبحانه رنگین و پر برکتشان را با مهربانی گستراندند و با محبت فراوان و دلی بزرگ پذیرایی دوستان شدند.

از عدسی و دمنوش کوهی و پونه دستچین و .....گرفته تا پنیر و خرما و گردو .

این جاهای برنامه واقعا جا داره ک بگیم جای همه دوستانی که نبودند سبزه سبز .

💚🍽🥛🍲🥗🥚🧀🍞🍀🍽💚

ساعت 10:30 پس از عکس یادگاری 

آقایان حمید نوروزی و حسن آقا از گروه جدا شدند و به سمت پایین بازگشتند.

به یاری خداوند و انرژی فوقالعاده بالای همنوردان در ساعت 1:15 به ایستگاه 7 رسیدیم.

با توجه به صحبت هایی که با مسئول تله کابین شد و توصیه های آقای هوشیاری عزیز😊

پنج نفر از دوستان تصمیم گرفتند که از همانجا با تلکابین به سمت پایین بازگردند

🚠🚠🚠🚠🚠🚠🚠🚠🚠🚠🚠🚠🚠

10 نفره قله نورد گروه

آقای هوشیاری-خانم هوشیاری-خانم یوسفی-فرناز عزیز-اقای محمد جوان 20 ساله- آقای محسن به همراه پسرشون علی آقا- خانم ابراهیمی-آقای محمد صابری و مهناز

🎉🎊🗻🏆🥇🥇🥇🥇🥇🥇🥇🥇🥇🥇🏆

در ساعت 2:20 دقیقه قله توچال زده شد

💪💪💪💪💪💪💪💪💪

پس از عکس های یادگاری و معاشرت با دوستان در قله

و دیدن دوست قدیمی و دوست داشتنی خانم سمیه در جانپناه  توچال 🙏🌺

در ساعت 2:50 دقیقه حرکت گروه به سمت پایین استارت خورد.

👣👣👣👣👣👣

باتوجه به فعالیت تلکابین و تصمیم لیدر گروه و دوستان .بازگشت با تله انجام شد که خالی از لطف نبود.....

تجربه فرود با تله و مشاهده مناظر و سلفی های داخل کابین و شعر خوندن های توی مسیر و .....

🗣🚠🎊🎉🎹🎤🚠🚠🗻🗻

در ایستگاه 1 آقای محسن و علی آقا به سمت پارکینک حرکت کردند.

باقی تیم پس از صرف ناهار خوشمزه به سمت پارکینگ حرکت کرده.

و به این ترتیب این برنامه گروه نیز به سلامتی و موفقیت به یاری خداوند به پایان رسید.

🙏🌺🙏🌺🙏🌺🙏🌺🙏🌺🙏🌺

با سپاس فراوان از تمامی همنوردانی که در این برنامه شرکت کردند و به امید همنوردی با دیگر عزیزان همنورد.

🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏

  • فرناز یوسفی
۱۹
تیر

🌸کوه به کوه آمده ام    مو به مو آمده ام🌸

🌸تار کیسوی تودیدم   سمت او آمده ام🌸‌‌

سالها بعنوان یک مسافر از جاده هرازمخصوصاپلور و رینه عبور میکردم و بارها از زوایای متفاوت جاده، زیبایی شگفت انگیز قله دماوند یا همان دیو سپید پای دربند (گنبد گیتی)..دماوند...را دیده بودم ولی اینبار نه بعنوان یک مسافر بلکه بعنوان عضوی از گروه همنوردان دماوند برای صعود به قله پاشوره فرصتی مهیا شد تا بتوانم زیبایی های این منطقه را از منظری دیگر نظاره گر باشم💐

در ۷۸ کیلومتری جاده تهران امل دهکده زیبای کندلو با تابلویی به همین نام وجود داشت که ورودی رسیدن به دشتی وسیع،سرسبزوزیبای آز بود.طی مسافت ۸ کیلومتر از جاده ای مارپیچ از کندلو به کارخانه اب معدنی نوا و پیاده روی شبانه از کارخانه به مسافت ۳ کیلومتر در ارتفاع ۲۲۰۰متری  به دشت آز رسیدیم.چادرها با همیاری دوستان بر پا شد و در خلوت شب آسمانی دیدیم که پر از ستاره بودو لذتی شگفت انگیز در دل هر بیننده ای بوجود می اورد.پس از سالها قسمت شد این منظره را دگر بار ببینم و به یاد دوران کودکی،خوابیدن بر روی تشک خنک پهن شده بر روی پشت بام در شبهای تابستان و شمارش ستاره ها بیفتم.🌼

صرف شام گروهی در زیر نور چراغ قوه و بر افروختن اتش و خوردن چای،پایان شبی دلنشین برای آغاز فردای یک صعود بود💐

صبح زیبا  بادیدن منظره دماوند که در میان مه گرفتگی منطقه دلربایی میکرد اغاز شد.و دوستان تا توانستند از این مناظر عکس گرفتند.دیدن این مناظر شایدخیلی کم اتفاق افتد که بخت یارمان بود،....امدیم...ایستادیم....دیدیم....و لذت بردیم.🤝

ساعت ۶ به همراهی همنوردان و راهنمایی مهندس جلالی عزیز از جبهه جنوب شرقی و با گذر از دشت زیبای آز و دیدن مناظری که شب قبل... ازدیدن ان به دلیل تاریکی شب محروم بودیم .به سمت قله پاشوره برای یک کوهنوردی ۲۲ کیلومتری به راه افتاده وپس از طی مسیری ۵ ساعته واز خط الراس به قله ۳۸۷۰متری پاشوره رسیدیم.زیبایی این مسیر ،دیدن قله دماوند و سد لار از نگاهی دیگر بود.دقیقا هر چه بالاتر میرفتیم عظمت و شکوه این قله بیشتر اشکار می شدو همه همنوردان بخصوص دو صعود اولی این گروه فرناز خانم و ساینا خانم که باصبر و استقامتی وصف ناپذیر ما را همراه بودند از این زیبایی و زیبایی های دیگر مسیر لذت میبردند.کولونی جیرجیرکها،آشیانه یک پرنده در پاکوب مسیر صعود از زیبایی های مزید این صعود به شمار می امدند.💐💐💐

پس از گرفتن عکسهایی زیبا توسط محمد عزیز(مردی برای تمام فصول)ازهمنوردان و گروه، عازم بازگشت شدیم.مسیر برگشت کاملا متفاوت بود که از میان سنگهای آذرین منطقه(یا همان سنگ پای معروف)میگذشت.که دیدن ان خالی از لطف نبوده ونیست.در این مسیر باید بعضی جاها را شن اسکی میکردیم که با اموزش نحوه صحیح شن اسکی توسط مهندس جلالی... به راحتی توانستیم مسیر را در میان باد شدیدطی نماییم.🙏

💐رسیدن به دشت و محل کمپ،نوشیدن چای گوارای هیزمی تهیه شده توسط شهرام عزیز و خانواده مهربانش که با رویی باز از همه استقبال می کردند پایانی دلنشین برای یک صعود دل انگیزبود💐

ما زنده به آنیم که آرام نگیریم

....موجیم....

آسودگی ما عدم ماست🙏

رامین مسطور ۲۶ خرداد ۹۶


گزارش برنامه صعود به قله ۳۸۶۸ متری  پاشوره پنجشنبه آخر اردیبهشت ۹۶ساعت شش و نیم عصر  تیم همنوران دماوند هماهنگی های اولیه را انجام داده بود تا برای صعود جدیدی آماده بشن ،« صعود به قله پاشوره»

 مقصد جاده هراز ۱۸ کیلومتر بعد از سه راهی پلور و درست مقابل آن جاده ای آسفالته و پر پیچ و خم شما را به روستای کهن با خانه هایی که گچ بری و ایوان هایش نشان از عمارتهای اشرافی در منطقه می داد، می رساند.

روستای نوا وجه تسمیه اون از دو قسمت « ن» به معنای  نه و « وا» در زبان مازندرانی به معنای باد است.  منطقه دماوند اغلب با وزش بادهای نسبتا تند  فصول مواجه است و روستای نوا بدلیل موقعیتش باد کمتری دارد

عمارت حمام قدیمی ، خانه های سنتی و ساختمان کارخانه آب معدنی نوا به همراه چشم انداز زیبای اون از ویژگی اون بشمار میره

ساعت هشت و نیم تا نه و پانزده دقیقه مشغول جمع و جور کردن لوازم ،بستن کوله ها شدیم

این بار برنامه صعود شبانه بخاطر حضور میهمانان جدید که توشون بچه های هفت؛ هشت ساله هم بودند کمی نا متقارن شده بود و باعث شده بود  آروم تر مسیر سه کیلومتری تا دشت آرزو رو که تاریکی ، جاری شدن آب و گل لایه و سنگینی کوله ها نیز مزید بر علت شده رو حدود ۷۵ دقیقه طی کنیم

بهتره به محض رسیدن به محل استقرار اگر تی شرت یا لباسمون خیس شده  سریعا عوضش کنیم چون اگه مرطوب باشیم بسادگی احساس سرما و لرز تو تنمون می افته و در معرض سرماخوردگی می افتیم

حالا نوبت استقرار ،برپایی چادر ⛺️ ،روشن کردن آتش 🔥 و خوردن چای آتیشی ، شام و شب نشینی تو هوای نسبتا خنک و مجاور کلبه آزو بود که تا پاسی از نیمه شب بطول انجامید

قرار شد بخاطر کم خوابی اجازه بدیم بچه ها یک ساعتی بیشتر بخوابن

نهایتا ساعت ۶ تمام گروه آماده حرکت بودند مسیر ما از جنوب شرقی دشت به سمت خط‌الرأس و قسمت قله ای تقریبا قسمت قبله روانه شدیم که من به اشتباه تو برنامه گفتم قله قبله تازه براش مسابقه هم گذاشتم!!!!!

اسم صحیحش قله عبرته

که از این بابت عذر خواهی میکنم قله قبله محلی  توی جاده چالوسه

ساعت هشت تا هشت و بیست دقیقه به خوردن صبحانه گذشت. و حالا دیگه مسیر ما به سمت قله دلشوره با خط الراس نسبتا طولانی طی میشد .از یک طرف خط الراس دو برابر و روستای لاسم پایین اون که مسیر دیگه قله محسوب می‌شد و از طرف دیگه رخ زیبای دماوند به زیبایی این مسیر رویایی می افزود

حالا ساعت ۱۰,۵۰ بود و تیم ما روی قله پاشوره و عکسای یادگاری از قله

مسیر برگشت کاملاً متفاوت بود و از سمت دیگر خط دارای انجام می‌شد

گذر از محل عبور از سنگهای آذرین که منطقه سنگهای تیره مسیر بود همان وجه تسمیه قله پاسورهای بود. همون سنگ پای خودمون

با عبور از محلهای شن اسکی مجددا به دشت برگشتیم. ساعت ۱۴،۵۰ تقریبا بچه ها به کلبه آرزو محل کمپ رسیدن.

کمی استراحت ،ریکاوری مجدد، خوردن آب ، ته بندی با غذاهای باقیمونده و جمع کردن وسایل ما رو دوباره تو مسیر برگشت به روستای نوا قرار می‌داد.

ساعت ۱۸ تقریبا تیم توی پارکینگ مجاور آب معدنی نوا بودن و یه هندوانه بزرگ که زهرا خانم در سایه ماشین آماده کرده بودن به اضافه شیرینی که خانم رویا تهیه بعنوان شیرینی صعود تهیه کرده بودن حسن ختام برنامه امروز بود تا شیرینی اون باعث از یاد رفتن سختی ها و ناملایمات صعود بش

با پوزش از   طولانی شدن این گزارش و تبریک صعود به تیم خوب و دوست داشتنی همنوردان دماوند و تبریک به دوست عزیزم جناب آقای حسن هوشیاری و خانواده محترمشون که باعث جمع شدن این نفرات دور هم و ثبت خاطرات ماندگار میشوند. 

نگارنده این گزارش احمد جلالی

  • فرناز یوسفی
۱۹
تیر

گزارش صعود به قله الوند همدان 

در پی فراخوان از سوی همنوردان دماوند جهت صعود به قله الوند چهارده نفرازهمنوردان

آمادگی خودشان رااعلام نموده 


روز اول 96/3/13

 راس ساعت سه و نیم بعداز روز شنبه در ابتدای پل سید خندان با سه دستگاه سواری عازم شهر همدان شدیم  گروه دوم دوستان در ابتدای عوارض اول تهران ساوه به ما ملحق شده وراهی شهر همدان گردیم  ساعت 8/10 در میدان فرودگاه بودیم پس گرفتن عکس« عکس شماره ۱»ساعت8/25 در میدان بابا طاهر آماده خوردن  شام که دوستان هر کدام به فراخور حال غذایی آورده بودند ، واقعا سفره رنگین ی بر پا شده بود چه فراوانی   و تنوع غذایی دست همه شان درد نکنه بعداز صرف شام  و تهیه نهار فردا عازم خانه ی خواهر گرامی آقای دلشاد شدیم که مورداستقبال گرم خواهر وآقا امیر همسر ارجمندشان قرار گرفتیم بعداز پذیرایی مفصل وشنیندن لطیفه های بسیار زیبای اقای محمد   سالمی چون قرار بود ساعت چهار صبح جهت صعود خودمان را اماده کنیم ساعت یک بعداز نصف شب  لیدر دستور خواب را صادر فرمودند .


روز دوم 96/3/14 

از ساعت 3/30 بامداد آرام آرام یکی یکی دوستان بیدار شده خانم دلشاد هم بساط صبحانه را فراهم کرده و دوستان راس ساعت 5 از منزل به طرف گنجنامه استار حرکت را زدند بعداز پارک ماشینها گروه آماده حرکت  به سمت قله شدند ساعت 5/30 ازمسیر تله کابین حرکت خودمان را اغاز کردیم هوا بسیار عالی وکمی سرد بود ،بعداز  سی دقیقه پیمایش لیدر دستور توقف به گروه  دادند چون دو نفر جدیدا به گروه پیوسته بودند جهت معارفه  افراد ضمن معرفی خود و گفتن سنشان و صرف کمی آب به راه خودشان ادامه دادند  « از سوی لیدر اقای قلی زاده  مسول انتظامات گروه تعیین گردده و سوت تحویل ایشان شد. « جهت  اطلاع نونهالان گروه خانمی  بودند که خودشان را اینطور معرفی نمودند من کارکر هستم چهار ساله و اقا شهرام با کمی مکث شهرام هستم چهار ساله » عکس شماره ۲

از مسیر پاکوب بسمت میدان میشان « دشت میشان » به حرکت ادامه داده و ساعت 7/20 به میدان میشان رسیدیم اقا محسن گل محلی که دارای چشم انداز بسیار زیبایی بود انتخاب و گروه جهت صرف صبحانه و استراحت به انجا هدایت شدند کوهنوردان زیادی در محل چادر زده یا کوپه کوپه در اطراف فروشگاه مشغول صرف صبحانه بودند ساعت 9/20 با سوت اقای قلی زاده افراد آماده جهت حرکت به سمت قله شدند نزدیک چشمه نادر گروه با گرفتن عکس و استفاده از چشم انداز زیبای محل حرکت خود را به سمت قله ادامه داده  عکس های شماره 6 و 7و 8» ساعت 11 به پناهگاه کلاغ لان رسیدیم پس از کمی استراحت و گرفتن عکس « عکس های شماره 9 و 10 » راهی قله کلاغ لان شده و ساعت 11/35 پای قله بودیم بعلت سختی مسیر صعود چند نفر از دوستان به راهنمایی سنگ نورد با اخلاق جناب اقای طاهری به طرف قله حرکت کرده پس از گرفتن عکس  « عکس های شماره 11  و 12و 13 و 14 و 15 »

 » اقای محمد مرتضوی و سه نفر از همراهانشان به گروه ما پیوستن و در معیت ایشان به سمت پناهگاه حرکت کردیم ساعت 12/30 گروه بعداز صرف نهار و چایی و استراحت  « عکس های شماره 14 و15 » در ساعت 2/40 برای صعود به قله الوند حرکت کرده  و ساعت 4/15  به پای قله الوند رسیدیم چون صعود به قله دشواربود لذا تعداداز آمدن به قله چشم پوشی کرده درعکس های گرفته شده سختی صعود مشخص می باشد بعلت زیبایی مناظر اطراف همنوردان علاقه بیشتردر روی قله از خود نشان داده و ساعت 5 با سوت اقای قلی زاده گروه به سمت شمه نادر حرکت کردند « عکس های شماره 16 الی 22» ساعت 6/30 به چشمه نادر رسیده پس از کمی استراحت و صرف میوه و شکلات و نوشیدن آب گوارای چشمه به سمت میدان میشان حرکت کرده و ساعت 7 از فروشگاه باآبجوشی که اقای دلشاد آوردند دوستان پس از صرف جایی و دمنوش آویش با سوت اقای قلی زاده استارت فرود به سمت گنجنامه زده شد و راس ساعت 9/20 در کنار ماشینها بودیم  جا دارد از زحمات بیدریغ اقای هوشیاری لیدر گروه و سرکار خانم هوشیاری دستیار لیدر و اقای دلشاد برنامه ریزی گروه به عهده داشتند تشکر و سپاسگزاری می کنیم اینجانب حسن هوشیاری از همه دوستان به سبب صبر و حوصله و متانتی که از خود نشان دادند صعودی ایمن انجام گرفت  تقدیر و تشکر می کنم از جناب اقای مرتضوی وگروه همراهشان و دخترخانم گلشان به سبب همراهی و همدلییشان سپاسگزارم 

مورخه چهاردهم خرداد نود وشش 

گزارشگر علی پروینی

🌸گزارش صعود به کوه الوند🌼

شهر همدان با آثار تاریخی اش همچون گنجنامه،آرامگاه پور سیناوبابا طاهر ...از دوران کودکی یک کودک ۱۰ساله که پدر بزرگ مادریش در دهه های دور در انجا اقامت داشته و تعطیلات هر سال برای دست بوسی بزرگ خانواده به هر مناسبتی به این شهر سفر میکرد همیشه مملو از خاطرات بوده است با این تفاوت که در تاریخ ۱۴ خرداد ۹۶ ان کودک ۱۰ ساله که الان در دهه ششم زندگی خود میباشد یک تفاوت اساسی را تجربه کرد و ان صعود به کوه الوند با یک گروه ۱۴ نفره همراه و همدل.💐

الوندازکوههای غربی ایران در ۱۸کیلومتری شهرهمدان و جزیی از زاگرس داخلی میباشدبا قدمتی۱۱۰میلیون ساله که دارای چندین قله ، چشمه  و رودو یخچال دائمی است.که در برنامه تعیین شده صعود به دو قله کلاغ لان به ارتفاع ۳۴۸۰متر و قله الوند به ارتفاع ۳۵۸۴متر در نظر گرفته شد.

در ساعت ۵ صبح روز یکشنبه ۱۴ خرداد پس از یک شب استراحت در منزل یکی از بستگان عزیز آقای اخلاق گروه...جناب دلشاد...با ماشین به سمت گنج نامه( ارتفاع ۲۱۰۰ متر)که مبدا صعود به قلل بود عزیمت نمودیم .مسیر راهپیمایی از دره کیوارستان و ابشار زیبای گنج نامه که کاملا پاکوب بود در ساعت ۵:۳۰اغاز و به سمت میدان میشان ادامه مسیر دادیم.هوا بسیار عالی و بدون باد و افتاب سوزان.پس از طی مسیری ۲ ساعته به میدان میشان (ارتفاع ۲۸۰۰ متر)رسیدیم که دارای ایستگاه تله کابین ،پناهگاه و امکانات رفاهی میباشد.لازم به ذکر است دوستان تا توانستند از مناظر دلپذیر و رودهای جاری و سرسبزی مسیر طی شده عکسها و فیلمهای زیبایی گرفتند.💐

پس از صرف صبحانه در کنار رودخانه زیبای میدان میشان که پوشیده از سبزه و گیاهانی نظیر گزنه و ازربه بود.گروه در ساعت ۹ به سمت تخت نادر از جبهه شرقی به راه افتاد.تخت نادر دشتی وسیع و سرسبز در ارتفاع ۲۹۰۰متری منطقه الوند واقعا دشتی نادر و کمیاب است که اسمی برازنده به نام نادر را همراه دارد.پس از استراحتی کوتاه و لذت بردن از این دشت وسیع و گرفتن عکس به سمت قله کلاغ لان ادامه مسیری دادیم.دیدن گله های زیبایی از دام ها و اسبها که ازادانه در این طبیعت زندگی میکردند خالی از لطف نبود.🌼

ساعت ۱۱:۳۰به جان پناه کلاغ لان در ارتفاع ۳۲۰۰متر رسیدیم و پس از اندکی استراحت و استقرار وسایل کوهنوردی در پناهگاه.گروه برای فتح قله کلاغ لان به سمت قله رهسپار شد.قله ای در ارتفاع ۳۴۸۰ متری که کاملا مشرف به شهرهای اطراف و یخچالهای زیبای منطقه الوند است.صعود موفقیت امیز دوستان ،برافراشتن پرچم گروه کوهنوردان دماوند و گرفتن عکسهای زیبا از خاطرات به یاد ماندنی است.

ساعت ۱۳ همه دوستان پس از فتح قله به جانپناه رسیدند.🤝

در ساعت ۱۵ پس از صرف ناهار و استراحت و با اشنایی با کوهنوردان جدیدی که سرشار از اخلاق و تجربه بودند از جمله جناب اقای مرتضوی و طاهری عزیز و خانواده گرامیشان.به سمت قله الوند(که نامی اساطیری داشته و بعضی معتقدند نام یکی از پسران نوح نبی است و چشمه نبی مجاور جان پناه که ابی گوارا و خنک دارد نیز ریشه گرفته از این مضمون است)حرکت کردیم.پس از یکساعت و نیم کوهنوردی و گاها دست به سنگ شدن دوستان موفق به فتح قله الوند شدند که میتوان گفت از صعودهای حرفه ای میباشد.👏👏👏

فدراسیون کوهنوردی ایران برای اموزش و اعزام کوهنوردان به هیمالیا همیشه صعود به الوند را مد نظر دارد...

بار دیگر پرچم گروه در این قله نیز برافراشته شد و دوستان پرتوان و خشنود از فتح دو قله در یک روز،عازم بازگشت شدند.مسیر باز گشت بدون دیدن مجدد جان پناه کلاغ لان از عبور مستقیم از ارتفاع مشرف به تخت نادر در نظر گرفته شد که نسبت به مسیر رفت از شیب بیشتری برخوردار بود.پس از رسیدن به تخت نادر و مجددا دشت میشان در ساعت ۹:۱۵دقیقه به گنج نامه رسیدیم.👏👏👏👏👏💐🌸🤝

بازگشت به منزل عزیز ترین عزیزان و خوردن چلوکباب بسیار عالی دست پخت خواهر گرامی جناب دلشاد و رفع خستگی پایانی دلنشین برای این صعود گروهی بود💐

  • فرناز یوسفی
۱۹
تیر

با پیشنهاد آقای هوشیاری قرار شد صعود به قله شیرکوه نیز به خاطرات و افتخارات گروه اضافه بشه ، برآورد اولیه هزینه ها و لوازم و نیز انتخاب نفرات انجام حالا یه تیم ۱۷ نفره مصصمم داشتیم که قرار بود حوالی ساعت پنج و نیم صبح پنج شنبه ۲۸ اردیبهشت تو ایستگاه قطار باشن .ساعت ۶.۲۰ تو قطار با صبحانه ای که با همت آقا حمید تهیه شده بود بچه ها مشغول صرف صبحانه شدند البته زحمت تهیه بلیط ها رو هم حمید کشیده بود.

ساعت ۱۲ قطار به شهر یزد رسید شهری که به «شهر بادگیرها»«عروس کویر»«شهر دوچرخه»«دارالعباده» نیز معروفه 

ساختمان امیرچخماق ،مسجد جامع، آب انبار،آتشکده زرتشتیان، موزه آب و... از دیدنیهای این شهره که واقعا چند روز وقت برای دیدن و درک فرهنگ غنی و هنر معماری ناب ایرانی لازم داره

راننده مینی بوس آقا سید محمد در ایستگاه قطار منتظر ما بود تا ما رو قسمت محل استراحت و سرو غذا که هتل والی تو مرکز یزد بود ببره

در این هتل و رستوران که خانه قدیمی و بازسازی شده قدیمی بود با خانواده جلالی که با دو فرزند و همسرشان منتظر ما بودند  آشنا شدیم

بعداز صرف نهار و کمی استراحت با مینی بوس به طرف روستای ده بالا حرکت کردیم ،متاسفانه اقای جلالی به دلایلی  نتوانستند گروه را همراهی کنند .پس از رسیدن به روستای ده بالا،افراد گروه لباسها را تعویض کرده  و با برداشتن اب ساعت 5/30 استارت حرکت به سمت قله را زدند و از مسیر پاکوبها که مناظر بسیار زیبا و دیدنی داشت ، عبور کرده و به دره نجیب که دره بسیا زیبا اما با شیب بسیار تند بود رسیدیم .

بنظرم همنوردان یزد در آینده نزدیک اسم این دره رو عوض کنند... شیب تند و خسته کننده آش با «نجیب » شباهتی نداره

که در این زمان به دلیل برخورد به تاریکی هوا تا رسیدن به پناهگاه باقی مسیر را با نور هد لایتها طی کردیم ، در ساعت ۹٬۴۰شب ، به پناهگاه شیرکوه در ارتفاع ۳۴۸۰قرارداشت  رسیدیم.

گروه پس از استقرار و صرف شام واستراحت در ساعت ۳,۳۰ بامداد ،حرکت خودشان را جهت صعود به قله شروع کرده ودر ساعت ۳٬۴۵ بامداد« ۱۵ نفر» به سمت قله حرکت رااستارت زدند. درساعت ۶ به قله رسیدیم .پس از استراحت وگرفتن عکس با بنر تهیه شده توسط آقایان دلشاد و صابری که در تقدیر و حمایت از آقای عظیم قیچی ساز بود.

باید سریعا به سمت پناهگاه حرکت می کردیم فرصت زیادی نداشتیم

یکی از نقطه ضعف این برنامه زمانبندی فشرده برنامه بود  که بدلیل محدودیت بلیط قطار و مشغله بچه ها فاصله تا تهران و تقریبا بصورت ناخواسته پیش آمده بود که بعضی وقتها آزار دهنده و تا حدی خسته کننده بود که البته این هم گاهی تو برنامه ها پیش میاد و صبوری و همدلی همنورد آن و لذت صعود قله و سلامتی بچه ها  خودش مشکل رو حل میکنه.

پس از صرف صبحانه در ساعت ۷,۳۰ دقیقه  به طرف ده بالا حرکت کرده و تقریبا تمام گروه در ساعت ۱۱٬۲۵ پای ماشین بودیم و عازم یزد شدیم ،به پیشنهاد گروه بعداز صرف فالوده یزدی، ساعت ۱٬۴۵ واردسالن  راه آهن یزد شدیم. آقای جلالی نهار گروه را با خودشون به ایستگاه قطار آورده بودند  که در داخل قطار نهار صرف شد

و ساعت ۸ بعدازظهر وارد تهران شدیم.

در خاتمه از زحمات و هماهنگی های آقای هوشیاری ، همسرشون، زحمت های آقا حمید ،  حس همکاری و رفاقت همه گروه که با صبر و حوصله موجب گردیدند که صعود خاطره انگیز داشته باشیم  سپاسگزارم.

نگارنده گزارش:  احمد جلالی

  • فرناز یوسفی
۱۹
تیر

امروز 22 اردیبهشت ماه سال1396 گروه همنوردان دماوند به سرپرستی آقای هوشیاری عازم قله کلون بستک شد.


در ساعت 5 صبح با  4ماشین و 13 نفر  استارت برنامه زده شد 


متاسفانه ساعت 7 صبح با جاده بسته مواجه شدیم!


بلافاصله تصمیم به صعود قله آهنگرک گرفته شد 👏💪💪💪💪👏


در ابتدا مسیر کنار رودخانه را طی کردیم تا به دشت هملون رسیدیم.


دشتی بسیار سرسبز و مسیری پر از شکوفه های زیباو برف در کنار سبزه و گل .....


🌿☘️🌱🌼🌻🌸🌿🌿🌹🌷🍀☘️🌺🌼🌻🌱🌿☘️


توقف 1 ساعته برای صبحانه داشتیم.


اقای هوشیاری مسیر حرفه ای تری رو برای قله انتخاب کردن (جدا از پاکوب) برای بالا رفتن قدرت بدنی تیم...


شکر خدا و بسلامتی کامل ساعت 12 قله آهنگرک به ارتفاع 3150 توسط گروه همنوردان دماوند زده شد


تیم عکس های یادگاری خود را در باد شدید به همراه نم باران در قله گرفت


توقف 30 دقیقه ای در قله داشتیم


مسیر بازگشت را بخاطر قدرت بدنی بالای تیم جدا از پاکوب انتخاب شد ....


یال های کنار قله را طی کرده و شیب کوه را شکسته و به دره بازگشتیم


مسیر بازگشت پر هیجان تر . کوتاه تر. تکنیکی تر و پرخاطره تر بود برای جمع....👍😁😉😁🏆


ساعت 3 به دشت رسیده و 2ساعت توقف برای ناهار-رقص-چای-غذا دادن به حیوانات- و اسب سواری و....


در مسیر بازگشت گروه کوهنوردی ای بمانسبت جشن تولد گروهشان ما را مهمان هندوانه شیرینی کردندو با کامی شیرین ساعت 7 به محل پارک ماشین ها رسیدیم .


جا داره از تمام همنوردان عزیزی ک افتخار همراهیشون و نداشتیم یادی بکنم...


ان شالله در برنامه های بعدی شاهد حضورشون باشیم.


  • فرناز یوسفی