خاموش نشسته ای دماوند
ضحاک گریخت آخر از بند
برایم نوشتن از دماوند با تاریخچه ای ۳۸۵۰۰ساله، با سابقه ای اساطیری ،بسیار سخت است.محل اسارت ضحاک مار به دوش،محل برگزاری جشن تیرگان،اولین صعود به قله در سال ۹۰۵میلادی،اولین صعود ایرانی ها با لیدری سرهنگ محمد صادق خان قاجار در سال ۱۸۵۷ میلادی،دوازدهمین قله نسبی بلند دنیابا ارتفاع ۵۶۷۱متر،تغییرات دمایی از منهای ۶۰ درجه🙈🙈🙈 تا منهای یک درجه،سرعت باد ۱۵۰ کیلومتر در ساعت در قله و ۷۰ کیلومتر در ساعت در کوهپایه،دارا بودن ۴۰۰ متر قطر دهانه با دریاچه ای دائمی از یخ،ودهمین قله خطرناک دنیا برای صعود.😳🙈🙈...از مطالبی است که باید سعی کنم با احترام بیشتر و محتاطانه تر در مورد صعود به بام ایران و خاور میانه و بلند ترین قله آتشفشانی آسیا.....دماوند....بنویسم.🙏🙏🙏
بارها به مناسبتهای فراوان قله دماوندوحتی سد لار را ،از قلل دیگر نظیر پاشوره،دیده بودم...حتی از پاشوره مسیر پاکوبهای رسیدن به دماوند و یخچالهای مسیر قابل رویت است.ولی رفتن و دیدن خودقله،سعادتی بود که با فراخوان گروه همنوردان دماوند برای صعودی دو روزه به دماوند،نصیبمان شد.
برنامه ای برای آمادگی صعود به دماوند از اوایل سال ۹۶ توسط لیدر گروه مشخص شده بود.مهمترین مسایل ان،راهپیمایی های طولانی در ارتفاعات بالا بود...صعود به قله های سبلان و علم کوه که طی ۳ هفته قبل از صعود به دماوند انجام شد...همنوردان را برای این امر آماده کرد.
هفته قبل از صعود به دماوند،صعودی سخت به علم کوه داشتیم که هنوز خستگی راه از بدنها در نرفته بود،باید آماده صعودی دیگر میشدیم.
طبق قرار،ساعت ۱۱شب سه شنبه۱۰مرداد با گروهی ۱۴ نفره توسط ۳ وسیله نقلیه شخصی با هماهنگی کامل به سمت پلور کیلومتر ۶۰ جاده هراز.. ورودی سد لار به سمت پارکینگ عازم ، وپس از پارک ماشینها،سوار پاترولهای از قبل رزرو شده شدیم. طی مسافتی ۱۲ کیلومتری در مسیری ناهموار برای رسیدن به گوسفند سرا ،من و سایر همنوردان را یاد عزیمتهای شبانه سبلان و علم کوه انداخت.
در ساعت ۲:۴۵ صبح چهارشنبه ۱۱ مرداد به گوسفند سرا در ارتفاع ۳۰۰۰ متری رسیدیم،یا به عبارتی بارگاه دوم،بارگاهی برای تحویل کوله ها برای حمل با قاطر ،
پس از ارسال کوله ها و وسایل اضافی ،در ساعت ۳:۳۰از گوسفند سرا به سمت بارگاه به راه افتادیم....طی مسیر،در شب با هد لمپ ،با زمانی حدودا ۵ ساعت و مسافتی در حدود ۹ کیلومتر،آغازی بود برای صعودی سخت ولی دلنشین.بالای سرمان اسمانی بود پر از ستاره .... دیدن دب اصغر و ستاره جدی وراه شیری از زیبایی این راه پیمایی در شب بود.
وقتی داشتم گزارش سفر را مینوشتم...نظری به گزارشهای اینترنتی در خصوص اوضاع جانوری محیط انداختم.....مسیری که از گوسفند سرا به بارگاه سوم پیمودیم....گویا پر بوده است از مار وعقرب.
ولی مارها و عقربهای منطقه گویا زیاد خطرناک نیستند،بر خلاف عقربهای شیر کوه.😊😊😊
ساعت ۸:۳۰دقیقه به بارگاه سوم در ازتفاع ۴۲۰۰متری رسیدیم.
نمای سد لار از بارگاه سوم
تا تحویل گیری چادرهای از قبل رزرو شده،وقت داشتیم برای استراحت زیر نور آفتاب در هوایی سرد و لطیف.آشنایی با گروهout door.به مدیریت جناب علیایی...و صرف صبحانه در چادر مرکزی....که گنجایش نزدیک به ۱۴ نفر را داشت...و کاملا مهندسی ساز و استاندارد بود...و تحویل گیری چادرهای دو نفره اسکان همنوردان....کارهایی بود که انجام دادیم.....من خداییش خیلی خسته بودم....تا صبحانه را خوردم ،خودم و کیسه خوابم را به چادر رساندم و بیهوشیدم(بیهوش شدم)..از اوضاع دیگر دوستان هیچ خبری ندارم😂😂نخندین..من ۲۴ ساعت بود که نخوابیده بودم🙈فکر میکنم دیگران هم وضعیت مشابه من را داشتند...کلا شور و شوق صعود به یک قله، همیشه از ۲۴ ساعت قبل،خواب و خیال را از همه کوهنوردها می رباید.
به سختی توانستم به محیط عادت کنم...هر جوری بود نزدیک ظهر از کیسه خواب بیرون امدم...و پس از تطبیق محیطی...از چادر بیرون رفتم.
در ساعت ۲ بعد از ظهر، از گروه با لوبیا پلو و سالاد بعنوان ناهار پذیرایی شد.بعد از ناهاردوستانی که تا حدودی خستگی از تن به در کرده بودند...برای هم هوایی و آمادگی برای صعود نهایی به ارتفاعات بالاتر عزیمت نمودند.من و علی به همراه هم به سمت پناهگاه رفتیم برای تهیه عکس و گزارش.
گروه ترک
پناهگاه بارگاه سوم در سال ۱۳۸۷ ساخته شده است و گنجایش ۷۰ نفر را دارد.در دو طبقه....طبقه اول ...شامل آشپز خانه و سالن ناهار خوری و دو اطاق...یکی انبار و دیگری... اطاق استقرار...و طبقه دوم دارای ۲۰ تخت دو طبقه....(یاد پناهگاه قلعه امیری افتادم...تنگ و تاریک و بی رمق)..
جدا عرض میکنم ..اصلا در شان و منزلت قله دماوند..که نماد ملی یک تمدن کهن است..یک چنین پناهگاهی نیست..😔البته با گفتمان کوتاهی که با یکی از کارکنان پناهگاه داشتم...جمله جالبی گفت:وقتی در دمای چندین درجه زیر صفر در زمستان ...اینجا بیایی قدر این مکان را خواهی فهمید.حرفش تا حدودی منطقی بود.
البته شنیدم کلا جو حاکم بر پناهگاههای قلل معروف دنیا(به غیر از اروپا.نظیر آلپ و مونبلان)...در همه جای دنیا به همین منوال است..صف دست شویی و عدم نظافت از معضلات این پناهگاه است که کاملا مشهود است به نحوی که ادم منصرف می شود. یاد پناهگاه رودبارک افتادم..با امکانات خوبش..خداییش انجا هتل ۵ ستاره است در قیاس با پناهگاه بارگاه سوم.🌴قیمت غذاها در بیلبورد آشپزخانه حاکی از قیمتهای مناسبی بود(ما که امتحان نکردیم ،ببینیم چه کیفتی دارند)..قیمت اب معدنی بیش از ۳ برابر است...البته طبیعیه...کرایه حمل و نقل زیاده....بگذریم😔
پس از تحقیق میدانی و بازگشت به کمپ،شام ماکارونی با سوسی که تا حالا ندیده بودم...صرف شد...ولی خوب جالب بود...البته بعضی دوستان از این نوع ماکارونی خوششان نیامد.
پس از هماهنگی های لازم برای صعود فردا .همه برای خوابیدن به چادرهای خود رفتند.
سرمای منهای ۴ درجه زیر صفر در شب.،در چادرهایی که ملاحظات فنی ساخت خوبی در انها بکار رفته بود....از جمله دوپوش بودن و کف عایق ۲ سانتیمتری همراه با تشکهای مناسب....شب مانی در کیسه خواب و چادر را خیلی راحت کرده بود....من که دوباره بیهوشیدم😊😊😊🙈🙈
روز پنجشنبه ۱۲ مرداد ساعت ۴:۴۰دقیقه از خواب بیدار شدیم و پس از صرف صبحانه ای مختصر ساعت ۶ صبح صعود آغاز گردید.قبل از گروه همنوردان دماوند،گروههای بسیاری راهپیمایی را آغاز کرده بودند و کاملا از دور،مسیر به سمت قله ،که پر بود از کوهنوردانی که در حال صعود بودند،مشاهده میشد..از هر ملت و نژادی،گروههای رومانیایی،ترکیه ای،بروجردی،محلاتی،کرد،ترک،لر و...
صعود در مسیری پاکوب با شیبی حدود ۴۵ درجه به سمت قله صورت میگرفت،پس از طلوع افتاب و تا حدودی فروکش کردن سرما،راه پیمایی آسانتر میشد.یکی از زیباترین صحنه ها پژواک دماوند بود که پس از طلوع خورشید بر روی کوه مقابل دیده میشد.🌹حوالی ساعت ۱۱ صبح به محدوده ابشار یخی در ارتفاع ۵۲۰۰متری که ۷ متر ارتفاع و قریب به ۳ متر قطر دارد و آبشاری دائمی و یخزده است که با طلوع افتاب و گرم شدن هوا شروع به ذوب شدن میکند و حوالی ۴ بعد از ظهر که برودت هوا کاهش می یابد،دوباره یخ میزند.....رسیدیم.ابشار یخی از فاصله ۳۰۰ متری قابل رویت بود.
پژواک دماوند
گروه رومانیایی
گاز گوگرد (تپه گوگردی)
معمولا برخی از کوهنوردان از محدوده آبشار به بعد،از صعود انصراف میدهند،که طبیعی است.😊.خوشبختانه علی رقم خستگی، اعضای گروه...به راه ادامه دادند.....پس از گذر از شیب دوم،نزدیک به اخرین شیب منتهی به قله.....اندکی استراحت کردیم.بوی گوگرد در بعضی از جاهای مسیر..کاملا به مشام میرسید.
بعضی از کوهنوردان به هنگام فرود،سایر کوهنوردان در حال صعود را مورد تشویق قرار داده...و خبر از تمامی راه و رسیدن به قله را نوید میدادند....رسیدن به تپه های گوگردی..و گذر سریع از این محدوده و سپس دیدن دهانه اتشفشان مملو از برف و سپس فتح قله در ساعت ۱۳ ...توسط تمامی اعضای گروه همنوردان دماوند.....نتیجه همت و تلاش یگ گروه منسجم بود🙏
.....تبریک....شما توانستید👏👏👏🌹🌹🌹🌹
گرفتن عکس گروهی و تکی،تهیه فیلم صعود و تبریک گفتن دوستان به یکدیگر و گاها مشاهده اشک شوق کوهنوردان به مناسبت صعود ،از لحظات به تصویر کشیدنی است.🌷
کوهنوردی از بوشهر با گویش زیبایش،که قبل از ما موفق به صعود شده بود،پرچم زیبای ایران که جمله .....چو ایران نباشد تن من مباد.....با خط نستعلیق بر روی ان نوشته شده بود...را به گروه هدیه داد...که متعاقبا پرچم در قله بر فراز در آمد.
گاز گوگرد برای بعضی از دوستان مشکلاتی از قبیل سوزش چشم ایجاد کرد که خوشبختانه با شستشوی چشمها مشکلات برطرف گردید.
ساعت ۱۴ با توجه به نامساعد شدن تدریجی هوا،به سرعت قصد فرود کردیم،مسیر شن اسکی غربی انتخاب و گروه با هماهنگی کامل به سمت بارگاه عزیمت کرد.به هنگام فرود به جز چند زمین خوردن در بین دوستان،مشکل خاصی پیش نیامد و به لطف و عنایت خداوندی...همه دوستان با سلامتی کامل در ساعت ۱۹ به بارگاه سوم و محل استقرار کمپ گروه رسیدند.👏👏👏👏
پذیرایی بوسیله آش و چایی،خستگی ۱۳ ساعت کوه پیمایی مداوم را از تن دوستان تا حدودی به در آورد.پس از بسته بندی و تحویل کوله ها و وسایل اضافی کوهنوردان برای ارسال توسط قاطرها به گوسفند سرا ،و تشکر و خداحافظی از مسئول out door ،در سا عت ۲۱:۳۰ آماده پیاده روی شبانه از بارگاه سوم به سمت گوسفند سرا شدیم.مهتاب دماوند برای ادامه مسیر کافی بود ولی با اینحال از هد لمپ و چراغ قوه در مسیر برگشت ۴.۵ ساعته استفاده کردیم....مشاهده وجود فضولات چهار پایان در راه،نشان از درستی مسیر میداد.(روشی جالب برای گم نکردن مسیر)....گاها بعضی از دوستان در مسیر بازگشت دچار خستگی شده بودند که با همیاری سایر همنوردان،مشکلات جزیی ناشی از این خستگی بر طرف شد.🌹🌹🌹🌹
ساعت ۲ صبح روز جمعه ۱۳ مرداد ...همه اعضای گروه به گوسفند سرا رسیدند..بعد از اندکی استراحت و تحویل گیری بسته های ارسالی و مستقر کردن انها بر باربندهای ماشینهایی که مسئولیت باز گرداندن گروه را داشتند....برای طی دوباره مسافتی ۱۲ کیلومتری از جاده های پر دست انداز....عازم پارکینگ شدیم.رسیدن به محل پارک ماشینهای شخصی یا به عبارتی مامنی امن😊در ساعت ۲:۴۵ دقیقه صبح.،پایان کار بود.
خستگی همراه با خشنودی دوستان از موفقیت دراین صعود کاملا قابل مشاهده بود.
خداحافظی از یکدیگر در بین صفا و صمیمیت حاصل از یک کار گروهی و یک صعود موفق.پایانی بود برای شروعی دیگر.
گوارای وجودتان مشت چنگتان
رامین مسطور - ۱۴ مرداد ۱۳۹۶
اعضای شرکت کننده در این صعود:
آقایان....حسن هوشیاری(لیدر)..علی پروینی..محمد سالمی..محسن امیر تیموری...محمد نوبری..علی امیر تیموری..رامین مسطور
خانمها:فرح یوسفی..رویا هوشیاری.. زهرا ابراهیمی..محبوبه بالی..مریم حامل کارگر..ساینا هوشیاری..فرناز یوسفی
It would be a difficult challenge to write about the Legendary Damavand, the Highest Mountain in Iran and middle East and the highest volcanic mountain in Asia with the summit Altitude of 5671 meters above mean sea level (AMSL). The most important aspect of the ascend which was the long Hikes in high altitudes were practiced by the crew while ascending Sabalan and Alam Kooh summits 3 weeks prior to the ascend. We arrived at Goosfandsara(3000 AMSL) on 2:45 wednesday morning on 2nd of August to hand in our backpacks to be carried by the Mules.Under a starry sky with headlamps, The 5 hour and 9 Km Journey was a satisfying start to a difficult ascend .Apparently the local wildlife was supposed to be crawling with Snakes and Scorpions , but not as dangerous as it sounds.
We arrived at the third shrine at 8:30 (4200 AMSL). After a sleepless night ,resting under the sunshine, in the Cold and after breaking my fast in the central tent was a delight .It was hard to adapt to the conditions. I crawled out of the sleeping bag around noon.
The shelter on the third shrine was built in 2009 and accommodates up to 70 people with a bismal condition. Not the proper representation of an iconic mountain but a local worker said: "When you arrive here in winter with temperature under the freezing point, You will appreciate whatever little we have to offer" .He made sense. On the morning of August the 3rd we began the ascend, the scenery was dotted with climbers of many nationalities and cultures that had already begun to ascend. People from Romania and Turkey to our own Tukish and Lor countrymen. One the most beautiful sights was the alpenglow of the Damavand when the sun rose .Around 11 am we arrived at the Icy waterfall (5200 AMSL). An everlasting frozen waterfall which started to weep after the sunrise and froze again in the afternoon's cold air. we rested before the last incline which led to the summit, the smell of Sulfur gas filled the air, luckily nobody quit.and we carried on .
At last, after all the struggles and difficulties at 1 pm we arrived at the summit. An emotional and proud moment for all of us.